تبليغاتX
لژیون همسفر جلالی

لژیون همسفر جلالی
 
آموزش درمان اعتیاد

پیام آقای مهندس دژاکام بمناسبت هفته راهنما

ای عزیز ، اگر می دانی زهی سعادت ، و گر نه ! بیاد آور !
من نمی دانم که آیا تو می دانی در پیشگاه خداوند و دوستانت پیمان بسته ای که از راه معرفت، عمل سالم و عدالت خارج نشوی.
من نمی دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، به اینجا آمده ای؟!
من نمی دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، خود را به این جایگاه رسانده ای؟!
من نمی دانم که آیا تو می دانی چرا مورد احترام دیگران قرار داری؟!
ولی این را نیک می دانم که اگر خوب بنگری می توانی تصویر گذشته، حال و آینده را رویت کنی و این را نیز نیک می دانم، اگر در جایگاه خودت استوار باشی و گرفتار اهریمن نشوی و جز عشق خدمت به همنوعان خودت سودای دیگری در سر نپرورانی به جایگاه بالاتری سوق داده خواهی شد که مملو از صلح و آرامش است،در غیر این صورت خود می دانی که به سرعت جهان به کامت تلخ خواهد شد.
پس آن کنیم که فرمان عقل است
که فرمان خداوند هم، همین است.
با احترام
حسین دژاکام
1391/02/09

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط همسفر

دستور جلسه لژیون : قوانین سفر  و همسفر بودن در کنگره

روز سه شنبه مورخ 90/12/9

امروز لژیون حال و هوای دیگری داشت و سرکار خانم جلالی و تعدادی از رهجوهای محترمشان در لژیون ما حضور داشتند و انرژی لژیون را صدچندان نمودند . لژیون با استادی سرکار خانم جلالی با دستور جلسه " قوانین سفر و همسفر بودن در کنگره  " رأس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


اشاره می کنیم به سخنان ایشان :

استاد فرمودند : سفر اول و خود سفر کردن یک قوانینی دارد . غیر از آن 14  اصلی که در قوانین کنگره گفته می شود ، خود همسفر بودن هم قوانین خاص خودش را دارد . باید به این اعتقاد برسیم که در واقع در مقوله اعتیاد اگر من تخریب شدم  ، به همان اندازه که آن فرد مصرف کننده که در کنار من قرار دارد نیاز دارد  بشنود و یاد بگیرد و به امید و انرژی مثبت برسد ، من هم به موازات آن فرد مصرف کننده که در کنارم قرار دارد، نیاز دارم .


من همسفر که یا مادرم یا همسر و یا خواهر باید بتوانم انرژی مثبتی را که در کنگره کسب می کنم انتقال دهم . باید ببینیم که میخواهیم این کار را انجام بدهیم یا خیر ! باور کنید اگر ساعتها بنشینیم و صحبت از تخریب مسافرانمان بکنیم ، کم است و چیزی هم عاید ما نمی شود . نه اینکه اصلا" حرفی در این مورد نزنیم اما باید بیشتر به آموزشهای کنگره بپردازیم تا بتوانیم بال پروازی برای مسافرانمان باشیم .


چهارشنبه گذشته جناب مهندس فرمودند که بعضی از همسفرها بال پروازند . بله ؛ مثل راهنمای خودتان یا راهنماهای دیگر ولی بعضی از همسفران شاخ پرواز هستند . یعنی اگر مادر یا همسر یا با هر عنوانی که اینجا می آید ، آن حال بد را از خودش دور نکند ، غیر از اینکه حال مسافرش را بدترو خرابتر کند ، کاری برای او نمی تواند انجام بدهد.


یادمان باشد که من همسفر نه ناظرم ، نه ناظم هستم و نه مدیر و نه راهنما . خواهش میکنم بعضی وقتها اطلاعاتی را که داریم( البته بعضی اوقات اطلاعات غلط ) را پشت این درها بگذاریم و وارد شویم . ببینیم که اکنون باید با مسافرمان چگونه باشیم ؟ گذشته را فراموش کنید زیرا اگر بخواهید با گذشته سیر کنید ، حال و آینده را هم از دست می دهید .


اصول و قوانین کنگره برای یک همسفر همین است . باید اول به خودتان نگاه کنی و به خودتان بپردازید . روی مسافر زوم نکنید زیرا او به اندازه کافی زیر ذره بین هست . یک فضا و یک زمان برای او ایجاد کنید که به خودش بپردازد . مسافر ما خودش راهنما و راه بلد دارد و نباید کاری داشته باشید که چطور سفر می کند ، آیا گریز می زند ، حالش خوب است یا بد ؟


کنگره می گوید که روش  Dst روش تدریجی است . انتظار نداشته باشید ، فردی که بیمار است و جسم و روانش و تفکرش و نفسش آلوده به موادمخدر است ، مطابق میل شما عمل کند . نگاهتان را از آنها بردارید و یاد بگبرید آنچه را که نمی دانید.  اگر واقعا" میخواهید یک همسفر خوبی باشید ، اول به خودتان بپردازید . باید به آنها فرصت بدهید و بدانید که پایان هر نفقطه ، سرآغاز خط دیگریست .


همیشه بیاد داشته باشید که حال شما از مسافرتان خراب تر است . من همسفر بیشتر از او اوقات بدتری را گذراندم  چرا که او یا نشئه بوده و یا خمار و در دو حالت حرف مرا متوجه نمی شده است.


باور کنید که اینجا راه جدیدی است و شدنی است اما زحمت زیادی دارد و نتیجه آن زحمت ، عالی است . تا الان تحمل می کردید ، از این به بعد صبر کنید . نتیجه صبر ، پیروزی است . اگر به خودتان بپردازید ، از این چهره مضطرب بیرون می آیید ؛ چه در صور آشکارتان و چه در صور پنهان .

بین رهجو ( مسافر ) و راهنما را بهم نریزید . لازم نیست که یک سری چیزها را راهنما بداند ، لازم نیست مو به موی کارهای مسافرتان را به راهنمایش اطلاع دهید و باید او را به راهنمایش بسپارید . زمان در روش درمان   طلاست (چندین برابر ) جاهای دیگر . اول به خودتان زمان بدهید و بیش از اینکه صحبت کنید ، بشنوید . اگر هم نمی توانید مطالعه کنید ، سی دی گوش بدهید . سی دیهای جناب مهندس و استاد امین دژاکام را گوش بدهید . آنها اساتید ما هستند و کنگره سراسر آموزش است . اگر آموزش بگیرید ، می توانید تغییر کنید . اگر بخواهید مثل گذشته باشید به چه دردی می خورد؟!


حال که راه پیدا شده نباید غصه چیزی را بخورید . با گریه کردن ، افسرده بودن ، ناراحت بودن کاری از پیش نمی برید. غصه چاره کار ما نیست ! چاره کار ما یادگیری و تغییر کردن است . یک همسفر دانا و آگاه که بتواند و بلد باشد که حرفهای کنگره را بزند ، بدرد مسافرش می خورد .


گاهی وقتها لازم نیست که حرف بزنیم ، ممکن است با همان نگاه آنها را سرزنش کنیم . در سایت کنگره 60 ؛ یکی از بچه ها مطلب جالبی با این عنوان نوشته بود که " تا زمانی که او را باور نکنیم و به او اعتماد نکنیم ، مسافر ما نمی تواند بلند شود" حال برای ایجاد این باورو اعتماد چقدر باید زحمت بکشیم ؟ پس ابتدا باید به خود برسید و او را اول به خدا ، بعد به کنگره و بعد به کمک راهنمایش بسپارید .

این تکلیف از این به بعد شما باشد . همه ما این راه را رفته ایم . در یک جایی می بینی که خیلی از مسائل از توانت خارج است و این موضوع فقط شامل مقوله اعتیاد نمی شود و تنها خداوند است که به کمک ما می آید اما در صورتی که حرکت کنی . اگر بنشینی و فقط صلوات بفرستی نتیجه نمی گیری زیرا در اعتیاد معجزه اتفاق نمی افتد . ممکن است برای سرطان معجزه رخ بدهد ، اما در مورد اعتیاد هرگز . باید زحمت بکشی و پوست بیندازی ! شاید سخت باشد اما نتیجه اش زیباست .


 در ادامه سرکار خانم جلالی عزیز به همسفران توصیه نمودند که اگر قرص روان گردان و قرص اعصاب مصرف می کنند با راهنمایشان درمیان بگذارند و برای درمان  به شعبه آکادمی رجوع کنند تا توسط سرکار خانم آنی همسر محترم جناب مهندس قرص هایشان تیپر شود . ایشان فرمودند : همسفری که قرص مصرف می کند ، هر چه به او آموزش بدهی متوجه نمی شود . همسفری که یک ماه به کنگره بیاید و هنوز حالش خوب نباشد ، مطمئنا" خودش یک چیزی مصرف می کند . منظور قرص هایی است که نقش درمانی ندارند و آرامبخش هستند و قرصی که داروی بیماری مانند دیابت یا قلب و یا هربیماری دیگری می باشد منظور نیست.

 تعداد حاضرین : 33 نفر

سفر دومی ها : 5 نفر

سفر اولی ها : 16 نفر

تازه وارد : 1 نفر

میهمانان گرامی : 9 نفر

لژیون رأس ساعت 19 با خواندن دعای زیبای کنگره به کار خود خاتمه داد . 

با تشکر و سپاس فراوان از سرکار خانم جلالی عزیز مادربزرگ لژیونی عزیزمان و آرزوی ایام خوش برای ایشان.

شاد باشید


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اسفند 1390 توسط همسفر


سفر اول و خود سفر کردن یک قوانینی دارد . غیر از آن 14  اصلی که در قوانین کنگره گفته می شود ، خود همسفر بودن هم قوانین خاص خودش را دارد . باید به این اعتقاد برسیم که در واقع در مقوله اعتیاد اگر من تخریب شدم  ، به همان اندازه که آن فرد مصرف کننده که در کنار من قرار دارد نیاز دارد  بشنود و یاد بگیرد و به امید و انرژی مثبت برسد ، من هم به موازات آن فرد مصرف کننده که در کنارم قرار دارد، نیاز دارم ...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اسفند 1390 توسط همسفر

جلسه امروز هشتمین جلسه از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی افسریه با نگهبانی همسفر مرجان اسماعیل قصاب و استادی همسفر جلالی و دبیری همسفر ویدا با دستور جلسه نقش خانواده و همسفر در درمان اعتیاد آغاز به کار نمود ...

81320090106_013.jpg

خلاصه سخنان استاد :

در ابتدا خداوند را شاکر هستم که توانستم در این جلسه شرکت کنم و تاسیس این نمایندگی را تبریک می گویم و به تمامی عزیزانی که در تاسیس این نمایندگی نقشی را ایفا کردند خدا قوت می گوییم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم و همچنین از تمام مسافران و همسفرانی که از راه دور تشریف آوردند تشکر می کنم و همچنین هفته ی همسفر را به تمامی خانواده کنگره 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم .

صورت جلسه این هفته نقش خانواده و همسفر در درمان اعتیاد است , نقش خانواده در اعتیاد مصرف کننده بسیار مهم است و اگر توجه کرده باشیم در کتاب 60 درجه زیر صفر از آنجایی که آقای امین سر پدر خود یعنی آقای مهندس فریاد کشید نقش همسفر در کتاب 60 درجه حک می شود .

کتاب 60 درجه کتاب درمان است و شما در صفحه صفحه ی آن جای یک همسفر را می توانید حس کنید , مگر می شود فردی بر اثر مصرف مواد در تاریکیها قرار بگیرد و فرزند و پدر و مادرش با در این تاریکیها نروند , اگر مصرف کننده از تاریکیها بیرون بیاید باید خانواده ی او هم با او از تاریکی بیرون بیایند همسفر کسی است که سابقه ی مصرف ندارد و می اید تا مثل بال پرواز در کنار مصرف کننده قرار بگیرد و این چقدر قشنگ است وقتی شما مصرف می کردید چه در زمان نئشگی که حال خوبی داشتید و چه در زمان خماری همه برای همسفر تلخ و رنجاور بود و همه ی بدبختی و حقارت ها را به دنبال داشت .

در کنگره سفر برای مسافر و همسفر مشترک است , همسفر سفر می کند از ترس ها به شجاعت و از تاریکی به روشنایی ها حرکت کند و این ها همه با آموزشی است که در کنگره می گیرد و من مطمئینم که روش کنگره 60 یک روش قطعی در درمان اعتیاد است و نقش همسفر یک نقش اساسی و پررنگ است . همسفر می تواند پدر , مادر , خواهر , برادر , همسر و یا فرزند باشد .

16720090106_011.jpg

من در سال های پیش که استاد جلسه بودم گفتم که اعتیاد بمبی است که اعضای خانواده از آن آسیب میبینند و تخریب آن تنها برای مصرف کننده نیست . من زمانی از رادیو شنیدم که دکتری می گفت وقتی فردی اعتیاد را ترک می کند اعضای خانواده باید تغییر کنند ولی چیزی یا راهی برای تغییر کردن نگفت و من همینطور مانده بودم که چگونه باید تغییر کنم . اگر من به کنگره نیامده بودم نمی دانستم که چگونه باید تغییر کنم و آموختم که باید در کنار مسافرم باشم و نه در مقابل او , وقتی اعتیاد را شناختم از ترس به بخشش رسیدم و از جهل و نادانی به دانایی در معقوله ی اعتیاد و در مان آن رسیدم .

در کتاب 60 درجه چند جا استادان مهندس از همسر ایشان نام برده و تشکر کردند و ما باید شکر گزار باشیم از بنیان گذار کنگره که به ما فرصت داد که آموزش بگیریم و اگر این آموزش ها نبود ما به این حال خوش نمی رسیدیم و به این جایگاه دست پیدا نمی کردیم .

و نکته قابل توجه این است که بار مسئولیت اعتیاد را مسافر نمی تواند به گردن همسفر خود بگذارد ولی این را بداند که همسفران حاضرند همه چیز را تحمل کنند تا شما مسافران به درمان و رهایی برسید , این صبر پاداشش رهایی شما و رهایی خودشان از اعماق تاریکیها است .

55020090106_016.jpg

خلاصه ی از مشارکت مسافران و همسفران :

وقتی می گوییم همسفر یعنی می خواهیم سفری را انجام دهیم , تعیین کننده مقصد کسی است که ما می خواهیم با او حرکت کنیم , همسفری می شود هویت جدیدمان و باید کسی را که در مسیر اعتیاد تخریب شده است را کمک و یاری دهیم و این کار خیلی سخت است ولی شیرین و زیبا و باید با آموزش هایی که می گیریم قدم به قدم جلو برویم و تمام و چیزهایی را که در اعتیاد از دست داده ایم بدست آوریم .

وقتی آمدم به کنگره به خاطر داشتن 2 مصرف کننده در خانه حال خرابی داشتم و راهنمای من همسفرم شد و با آموزش گرفتن یاد گرفتم در کنار مسافرم باشم و دوش به دوش او حرکت کنم و نه جلو تر از او حرکت کنم و نه عقب تر از او . من نیز مانند مسافرم مسافر هستم , سفری از ضد ارزش ها به سوی ارزش ها و از نفرتی که از اعتیاد و معتاد داشتم به سوی عشق و محبت و هم راهی با او ...

همسفر یعنی یار و یاور مسافر یعنی بال پرواز یعنی عصای دست مسافر , خلاصه برداشتی که من از همسفر کردم مثل پروانه ی است که گرد شمع با عشقی که دارد پرهای خود را می سوزاند تا مسافرش به رهایی برسد .

34020090107_001.jpg


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390 توسط همسفر مفیدی
برای تو می نویسم همسفر......
برای تو می نویسم همسفر ، با هر نام و نشانی ،برای تویی که در ظلمت تاریکی اعتیاد گم شده بودی، بیاد داری آنقدر گم ،گم ،که دیگر حتی خود ،خودرا نمی دیدی ،وجودت همه رنج بود . ترس و اضطراب امانت را بریده بود ، مثل مرغان پرو بال شکسته ، افتان و خیزان ، در جستجوی راهی بودی.در اوج ناامیدی با عنایت خالق هستی ، راه بر تو نمایان شد. یادت هست اولین باری که واژه همسفر را شنیدی ؟ همسفر ؟ یعنی چه ؟ قشنگ بود مگه نه ؟! شاید آن روزها فقط واژه بود ولی حالا ؟؟ تو خود تعریف واژه همسفری ! همسفر شد هویت تازه تو ، تو برای شناخت آن آموختی ، آموزشی شیرین همراه با عشق ، از آنچه آموختی ،توشه برداشتی و بدان عمل کردی ، تا شایسته شوی ، مکان امن ، نقاب ها از چهره برداشته ، همه همدرد و همراز ،حس امنیت ،دریافت محبت و.......... به تو مژده و نوید داد این جاست همان جایی که بدنبالش بودم ، خدایا شکر .
برای تو می نویسم ، که سفر را با مسافرت آغاز کردی ، از سختیها نهراسیدی ، تو که روزی همسفر او در تاریکی ها بودی ، از (نور ) شنیدی . (حیات دوباره ) ،قد خمیده خود را راست کردی ،با گوش جان شنیدی ،صورت مسئله اعتیاد ، محبت بلاعوض ، عشق بلا شرط ، پیمان الست ، و.......... آرام شدی . در آرامش متوجه شدی ، تو قراره بال پرواز باشی ، بال پرواز بودن شوخی نیست ، باید بیاموزی ، وای ، که چقدر محکم و استوار ایستادی . از شوق پیدا کردن راه به شور زندگی رسیدی ،با اولین تغییر در مسافرت برای رسیدن به بند عشق ( قدرت مطلق )، روز شماری کردی .
برای تو می نویسم ، که شاید در باورت نبود ،روز رهایی از بند اهریمن مواد را ببینی ، وادی امن درمان را ببینی ، باورت می شد ؟؟ که به اندازه همه عمری که از تو گذشته آموزش ببینی و کوله بارت راپر کنی از امید ،مهر ،ایمان ،عشق ،. آگاهی و دانایی هیچ به درمان کنگره اندیشده ای ، مسافر و همسفر ،در کنار هم آموزش می بینند ، غیر از این چه اتفاقی می افتاد ؟ اگر تو نبودی و فقط مسافرت به درمان می رسید و تو در دنیای گذشته خود می ماندی ، نه ، شرط انصاف نبود. درمان کامل نبود . کنگره بتو آموزش داد تو حق زندگی داری ، از تواناییهای انسان گفت ، بتو آموخت چگونه تغییر کنی تا بتوانی ، مادر خوب ، همسر شایسته ، خواهر و پدر ...... شوی . پس بیا سپاسگزار الله و استادانمان باشیم.
برای تو می نویسم ،که انگار (همسفر) هویت تازه تو ، پاداشی از الله بوده و هست ، تویی که صبورانه ماندی و قدم در راهی نهادی که خیر ابدی برایت دارد .
همسفر ، امروز روز تولد توست ،روز جشن حیاتی دوباره ، بلند شو ، وضو کن ، وضوی عشق به الله ،لباس سپید خود را ،بر تن کن ، سجده شکر به درگاه او ،قادر مطلق ،بجای آر. تصور کن همه در کنار هم ، سپید پوشان ،آزاد شده از آتش ویرانگر ، دست در دست هم ، بر بلندای قله رهایی، دعا کنیم برای تمام همسفران که در راهند.و با صوت بلند فریاد سر دهیم .....
دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده های آسمانی و روح نا آرام ما خواستار رهایی
نه از خلاصی ، بلکه دیدار معشوق!
خداوندا تنها ترا می ستاییم و تنها ترا می پرستیم !
برای انجام این عمل عظیم شکر ..شکر ... شکر ...
همسفر ، روزت مبارک
http://legionc60-jalali.blogfa.com لژیون همسفر جلالی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط همسفر

اعتیاد و مراسم آئینی

شاید در تصور انسان نگنجد، یکی از بزرگترین شاهکارهای خلقت که خداوند آن را بوجود آورده است؛ و وجود آن خیلی ارزشمند است که ما خیلی مفهموم آن را درک نکرده ایم؛ مرگ است.

مرگ به این معنی نیست که ما به گور برویم. اگر با این دیدگاه نگاه کنیم که مرگ پایان زندگی است، بله مرگ یک چیز وحشتناک و کریه است.

بلکه مرگ خیلی شبیه به برنامه سقوط آزاد است . یعنی اگر دقیقاً مرگ رو در نظر بگیریم مانند سقوط آزاد است. چگونه وقتی یک رهجو مسیرش رو درست طی نمی کند و یا درست سفر نمی‌کند راهنما به طور کامل مواد او را 2 یا 3 روز و یا یک هفته قطع می‌کند؟ وقتی موادسش را قطع میکند ممکن است خیلی ناراحت و پریشان گردد. ولی بعد از سپری کردن موفقیت آمیز این دوران ، دوباره از یک مقطعی شروع می‌کند، و به این ترتیب برنامه هایش دوباره همه تنطیم می‌شود.

این موجود که خداوند با این نوع سیستم در نظر گرفته اگر درست طی فرایندی حرکت کند و یک آموزشهایی را ببیند و به نقاطی برسد. اگر می‌خواست این موضوع به طور ممتد ادامه داشته باشد(از روز الست تا همیشه انسان مرگ نداشته باشد) و انسان در طول سالهای زیاد بیاموزد و زندگی کند تا انسان بتواند با زشتی ها و زیبایی ها در گیر بشود تا به تشخیص برسد، این پروسه قابل اجرا نبود. چون موقعیت های موجود را نمی‌توانست عوض کند، در شرایطی قرار بگیرد و در آن شرایط قادر به عوض کردن آن نبود و با کسانی زندگی میکرد که قابل به عوض شدن نبودند.

بنا براین خداوند این سیستم رو طراحی کرد که این موجود وقتی که به یک مرحله ای می رسد و یک مقدار آموزشها رو می بیند دومرتبه با یک سقوط آزاد این موجود را از بین می‌برد که آن را مرگ می‌نامیم. وقتی آن موجود از بین برده شد، دوباره در مرحله دیگری به آن موجود اجازه ادامه حیات به او داده میشود که در سیستم فیزیکی دوباره بیاید و تجربه کسب نماید. بنابراین می بینیم که چقدر زیبا این موضوع طراحی شده است. که درست زمانی که موجود قادر به تغییر شرایط نمی باشد مرگ رخ میدهد و موجود با یک سری شرایط تازه و امکانات جدیدی که دریافت میکند ، موجود شروع به طی مرحله ای جدید میکند.

و اگر خوب به این قضیه بنگریم، می بینیم که مرگ اصلاً موضوع وحشتناکی نیست و برمیگردیم بر سر آن موضوع که همه چیز در درون ما است، این تفکرات درون ما است که ما برداشت ها و آگاهی های خاصی داشته ایم و بر اساس آنها به تصمیم گیری اقدام مینماییم. چون دانسته های ما در مورد مرگ و حیات بسیار ابتدایی و بسیار ناقص است،  بنا براین مرگ یه اتفاق نابود کننده و از بین برنده نیست. بلکه بسیار زیبا و خوب و درست و به جا است و موقعیت موجود را تغییر میدهد و دوباره امکانات جدیدی رو در اختیار موجود قرار میدهد که بتواند مرحله جدید رو طی نماید. هرف از طرح این موضوع این بود که وجه تشابه آن را با سقوط آزاد برایتان بگویم. در حقیقت مرگ یک سقوط آزاد در مسیر تکامل و زندگی برای تغییر وضعیت زمانی و مکانی و اقلیمی هر موجود برای حرکت بهتر و جالب‌تر است.

حالا وارد موضوع اعتیاد و مراسم آئینی میشویم

انسانها در شرایط عادی و معمولی دارای یک حس و یک حواسی هستند. که در زندگی می توانند بر مبنای آن ادامه حیات دهند. گوش ما مطالب رو دریک  فرکانس و ارتعاشات خاصی می گیرد. اگر این گوش ما حسایتش بالا برود، برای ما سخت ایجاد مشکل می کند. کسی که حسش برود بالا ، گاهی اوقات حتی پر زدن یک مگس مانند پر زدن یک عقاب عظیم الجثه می ماند. یا حرکت یک زنبور مانند صدای یک موتور جت عظیم میشود که گوش رو کر می کند ویا حرکت آب و هوا هم همینطور، بنابراین حس ما جوری تعیین شده است از نظر شنوایی که ما فقط یک ارتعاشات و صدای خاصی را دریافت کنیم. چشم و بینایی و نقطه تمرکز ما هم همینطور؛ وقتی که ما از این حوزه حواس و احساس و ادراک خود عبور کنیم وارد طیف و فرکانس مطالب دیگری میشویم که در طبیعت وجود دارد. هم از نظر فیزیکی و هم متافیزیکی (وقتی از متا فیزیک نام میبریم همان فیزیکی مورد نظر است زیرا زمانی که از یک چیز فیزیکی سر در نیاوریم میگوییم متافیزیکی، پس منظور یکی است) حالا وقتی وارد یک فضای دیگری می شویم (هم از شرایط زشت و هم از نظر شرایط زیبا و هم از شرایط خوب آن و هم بد آن) آن جایگاه حواس و جایگاه حس تغییر پیدا می کند. الان هر کدام از ما بر مبنای یک حس در اینجا نشسته ایم و حرکت هایی را که انجام می دهیم همه بر مبنای حرکت های معقول و قابل قبول است. حالا هر کدام از ما که در اینجا نشسته ایم، به هر کدام از ما یک بطری مشروب(عرق) بدهند که بخوریم(این موضوع برای مثال بیان می شود) در آن موقع حواس و جایگاه حواس ما تغییر پیدا می کند و برداشت های ما از جهان پیرامون ما تغییر پیدا می کند. ممکن است با کسی که تا به حال اصلاً شوخی نکرده ایم به یک باره شروع به شوخی کنیم، ممکن است با کسی که قبلاً از او ناراحت بوده ایم و به وی چیزی نگفته ایم در گیر شده و دعوا کنیم، پس در اینجا چه چیزی تغییر کرده است که ما را تبدیل به یک انسان دیگر کرده است. در این زمان آن مشروب جایگاه حواس ما را تغییر داده و کل دریافتهای ما را از جهان پیرامونمان تغییر داد و برای همین است که ما میبینیم اشخاص که قرص مصرف می کنند اندک اندک دچار توهم میشوند و یا کسانی که از شیشه یا کریستال استفاده می کنند،دچار توهم می شوند. حال این توهم چه است؟

آن مواد شیمیایی داخل این مواد ها باعث میشود که جایگاه حواس شخص تغییر پیدا کند. بنا براین از دیدگاه ما توهم یه شخص مصرف کننده قرص های روانگردان برای خود آن شخص کاملاً واقعی است و اعتقاداتی که آن شخص دارد برای خودش و از دیدگاه خودش کاملاً واقعی است و از دیدگاه ما این موضوعات توهم است. چون جایگاه حواس آن شخص تغییر کرده است و آگاهی و شناختی نسبت به آن ندارد از دیدگاه ما شخص دچار توهم شده است.

جایگاه حواس ما در بدن در هر حالت مواد بیوشیمی است که به طور طبیعی وجود دارد و حالا هر چیزی که تعادل این مواد را بر هم بزند ، می گوییم جایگاه حواس ما را برهم زده است و ما را از حالت تعادل طبیعی خارج می کند

حال آیا این حواسی که الان داریم کاملاً واقع بر واقیعات است یا خیر؟

می گوییم خیر، زیرا این مواد بیوشیمی طوری تنظیم شده است که در حال حاضر و در این جایگاه حواس ما اینگونه ببینیم و این گونه بشنویم و اینگونه حرکت کنیم و اگر اینطور نباشد شاید ما نتوانیم به مسائل خاص خود برسیم و آنها را درک کنیم. مثلاً جایگاه حواس ما برای حس بویایی ما محدوده خاصی را قائل شده است؛ این که اگر موجودی حس بینایی اش زیاد باشد، موجود برگزیده و خوبی است، بلکه تا همین قدر برای انسان کافی است و اگر از این حد بیشتر باشد برای انسان ایجاد مشکل و بحران میکند. مثلاً سگ 1300 بار حس بویائیش از انسان قویتر است و حال اگر این حس را ما داشته باشیم حتی بوی بدن شخص نزدیک ما نیز ما را آزار خواهد داد. بنا بر این معمار بزرگ آفرینش این گونه تصمیم گرفته است که ما اینگونه ببینیم و بشنویم. دیدن میز جلوی ما بدین صورت فقط از دید ما است و شاید در حقیقت به شکل دیگری باشد که حواس ما آن را این گونه میبیند.         و اگر جایگاه این حواس تغییر پیدا کند، زندگی برای ما بسیار سخت و طاقت فرسا می شود. پس میبینیم که جایگاه حواس هر موجودی تحت کنترل مواد بیوشیمی بدن آن موجود است و این مواد در یک بالانسی حرکت میکنند که آن موجود در تعادل به سر ببرد و اگر این بالانس بر هم بخورد آن موجود از حالت تعادل خارج می گردد.

وقتی که مراسم آئینی در بین قبایل متعدد بود، بعضی از این قبایل مثل سرخپوستان از مواد مخدر استفاده میکردند. چون نمی توانستند در حالت عادی آن مراحل سیر و سلوک خود را انجام بدهند از این مواد استفاده می کردند تا حواس آنها از حالت طبیعی خارج شود و دارای حال غیر طبیعی گردند. موا مخدر با توجه به اینکه با تغییر این بالانس باعث تغییر جایگاه حواس میشد توسط انها مورد استفاده قرار  میگرفت. مثلاً در قبایل هندو از حشیش استفاده میشود و در معابد آنها کاهن کایشان از حشیش و گراس برای سیر و سلوک استفاده می کنند. این موضوع در بین درویشهای خود ما نیز رسم بوده است که در مراسم هایشان از حشیش در غذا استفاده میکردند تا بتوانند آن سیر و سلوک مورد نظرشان را طی نمایند که به این غذا دوغ وحدت می گفتند.  یا سرخپوستان در زمان جنگ با دادن این مواد(برگ کوکا به افراد میدادند) جایگاه حواس افراد را تغییر پیدا کند و مدتها بدون خستگی بتوانند در جنگ شرکت کنند وبهتر بجنگند(اکثر ایت جنگ ها به مسائل آئینی آنها مربوط میشد) و این موضوع در حال حاضر نیز در بعضی از کشورها انجام میشود به عنوان مثال در جنگ ایران و عراق در بین نیروهای عراقی مشروب به وفور یافت می شد تا با این کار حواس سرباز ها تغییر پیدا کند و بهتر بجنگند. در جنگ آلمانها هم برای همین موضوع قرص آمفتامین را اختراع کردند و به سرباز ها دادن تا جایگاه حواس آنها تغییر پیدا کند و تحمل فشار جنگ را داشته باشند که قرص اکس هم از بقایای این مواد به عنوان متاآمفتامین تهیه و پخش شد. که این موضوع را در یک دوره محدود اجرا میکردند تا کسانی که نمی توانستند به طور طبیعی این مراحل(مراسن آئینی و خاص یا جنگ های آئینی) را طی نمایند بتوانند کارها و سیر و سللوک های مورد نظرشلان را طی نمایند.

خانم جونز می گویند که در قبایل سرخپوست یک نوع گیاهی بود(برگ کوکا یا کوکائین) که به جهت مراسم آئینی به کار میرفت و آنها در طول سال در مناسبتهای مختلف از آن استفاده میکردند. بعضی از افراد فقط در ماسبتها از این مواد استفاده میکردند و بعضی هم دچار مصرف دائمی می شدند و دیگر آن راندمان مورد نظر را نداشتند که در این هنگام رئیس قبیله بایستی در مورد آنها تصمیم می گرفت که در صورت جوان بودن آنها این تصمیم بسیار خطرناک می شدو (بعضی اوقات حتی حکم مرگ آنها صادر می شد) و اگر سن بالائی داشتند تصمیم فرق می کرد. ما کاملا در مورد نیاز انسان در هر دوره آگاه هستیم ولی در مورد این گیاه زیبا و خطر آفرین(بوته خشخاش و تریاک)می دانیم که بسیار دشوار میشود و به همین جهت شما را در هر زمان به مبارزه می طلبیم. من در مورد این گیاه دیگر به این باور رسیده ام که این یک جادو است، جادویی که انسان را به نرمی در تار عنکبوتی شکل خود می شکد و جایگاه حواس وی را تغییر میدهد و آنقدر این موضوع به نرمی اتفاق می افتد که خدا می داند و باعث می شود انسان را از تعادل خارج کند و انشان خیلی چیز ها را اصلاً نبیند و به پائین ترین درجه یعنی اسفل السافلین(درجه حیوانی) سقوط نماید.

موقعی که در این تار عنکبوت گرفتار می‌شویم دیگر خروج از این تار بسیار دشوار است؛ وقتی که می گفتید برای این کار جان را نیز خواهیم داد(تصورات خانم جونز در زمان راهنمایی مهندس)پس بر آن شدیم که در این راه عجله نداشته باشیم زیرا در این راه ممکن است جان نیز برود؛ پس بهتر است که عجله نکنید و آرام آرام حرکت کنید. چون در زمان مصرف مواد فقط این جسم نیست که آلوده می شود و کالبد دوم(نفس و روح) نیز آلوده میشود. و این مواد ذره ذره در وجود شما نفوذ می کند. حال در این مدتی که در این راه قدم بر میداری(چند ماه بعد از شروع سفر) اندکی از نیروی منفی جلو افتاده ای و گرایش به سمت نیروهای مثبت داری که در این مرحله نیروهایی غیر از خودت هستند که تو را یاری می کنند. تو در این روش و برنامه ریزی در صفحه اول قرار میگیری و به همین صورت باید فرمان را باید انجام دهی تا کتاب شما دارای م  طالب پر و با ارزشی بشود و در این راه خداوند تورا یاری خواهد نمود.(منظور نوشتن کتاب فعلی 60 درجه بود که استاد مهندس به او می گفته است) که قدرت یزدان به درستی شکوفا شود. حدود 6 ماه از سال گذشته بود که من در روزنامه متوجه برپایی یک سمینار در اصفهان شدم و من رو هم که شور گرفته بود، این موضوع رو با استاد خود در میان گذاشتم و او هم نیز این طور جواب دادند: در این مورد قاضی می گوید شما یک وکیل خیلی خوب هستید و می خواهید پرونده ای رو که هیچ کس قبول نکرده و غیر ممکن رو قبول و از آن دفاع کنید و پس ابتدا باید خود شما این راه به طور کامل و با ایمان طی نمایید و عجله نکنید . بعداً سخنان خود را با صلابت و قاطعیت در جاهایی مختلف بیان خواهید کرد. ما اکنون توصیه میکنیم که برای ساختار جسم خود و چگونگی ترمیم آن تفکر نمایید. تا در نهایت به رهایی برسی. و سخنان شما در اعماق جسم ها و فکر ها نفوذ کند. بعداً با نوشتن کتاب این موضوع محقق خواهد شد. راه بسیار سختی است ولی راه برای شما هموار خواهد کرد.

بنا براین تغییر جایگاه حواس واقعاً انسان را از راه درست خارج کرده و به مرور از انسان یک دیوانه تمام عیار خواهد ساخت.هیچ چیز بدون بها نیست، هر چیزی که مجانی به دست شما برسد براحتی نیز از دست خواهد رفت.انسان چیز هایی رو که برایش بهایی پرداخت کرده است ارزشش را می داند

پس برای اینکه سیر و سلوک خاصی را انجام بدهید باید بهای آن را بپردازید و با تزکیه های خاص و سالها ریاضت خواهید توانست به آن مرحله مورد نظر دست پیدا کنید و بدانید که با مصرف هیچ مواد مخدری نمی توان به آن مرحله از سیر و سلوک رسید.نویسنده : همسفر ویدا

 26/11/90


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 توسط همسفر مفیدی

وادی دوم ssakbari

کار در لژیون

وادی دوم سی دی مهندس دژاکام
وادی اول گفت باید فکر کنید، اگر فکر نکنید با ختید. در وادی تفکر به این نتیجه رسیدیم 1- خیلی چیزها را از دست داده ایم یا 2- در حال از دست دادن هستیم . در 2 بعد مادی و معنوی کلمات تحقیر آمیز را لمس کرده ایم . در هر شرایط فقیر ثروتمند ، پیر جوان ، تحصیلکرده بی سواد،حال به چه می اندیشیم ؟ اینکه ما بیهوده هستیم . چر ا اینگونه می اندیشیم ؟
1. برای توجیه خودمان 2.برای فرو رفتن بیشتر در تاریکی ها 3. به خاطر از دست دادن اعتماد به نفسمان 4. برای تسلیم محض در مقابل نابودی و نهایتا برای عدم تلاش برای رهایی است که این تفکر در ما رشد می کند. وادی دوم می گوید هیچی (حتی یک کرم) ، جهت بیهودگی پا به هستی نمی گذارد،حتی اگر خودمان فکر کنیم که بیهوده هستیم و از ما گذشته است. در واقع وادی دوم به مانشان می دهد چگونه فکر کنیم. و برای این تفکر شناخت انسان مهم است.
نکته بسیار مهم: ما    حتی اگر بیاندیشیم در مقابل اعتیاد خود هیچ مسئولیتی نداریم، اما در مقابل درمان خود مسئول هستیم . چرا ؟ چون دنیا در اختیار ما نیست و آنرا نمی توانیم تغییر دهیم.پرداختن به این مساله چرا مصرف کننده شدم ؟ اما ! و اگر های زیادی دارد و در حال حاضر نه تنها کمک نمی کند بلکه ما را در راه می ایستاند.
بقول مولانا که می گوید : قصد دار م از فلک پران شوم         آنچه ام در فهم ناید آن شوم
پس چرا انسان با این تفکر بزرگ پا در راه تاریکی گذاشت ؟ به خاطرجهل . شما قرار است از گذرگاه سخت تاریکی گذر کنید برای این مساله به این مثال توجه کنید: وقتی وارد جنگی می شوید باید قبل از جنگ با کمک پیش قراولان ، جاسوسان و ستون پنجم ، از توان دشمن مطلع شوید تا با این شناخت بتوانید برای آن موقعیت برنامه ریزی نمایید. در خصوص اعتیاد نیز همینطور است برای روبه رویی با آن ابتدا باید بدانید اعتیاد چگونه تشکیل شده است ؟ از ترکیب 1- انسان 2- مواد مخدر 3- اثر متقابل آنها بر همدیگر و نیاز به شناخت هر سه بخش وجود دارد. در این مسیر شناخت خود انسان اهمیت زیادی دارد. و به همین دلیل باید بدانیم که در کجای جهان هستی اسیتاده ایم و وظیفه ما در این جهان چیست؟
3 مولفه برای درمان اعتیاد وجود دارد.
1- شناخت جسم انسان و  شبه  افیونی ، مثل دوران حاملگی است. هیچ دارویی وجود ندارد که شما بخورید و بچه شما 20 روزه به دنیا بیاید . اگر برای حاملگی این دارو پیدا شد، برای از کار افتادن سیستم ضد افیونی هم پیدا می شود.
2- شناخت روان انسان اینهم به مسائل شبه افیونی مرتبط است . مثال : یک بررسی انجام شد بر روی یک موشی که از یک گربه بسیار ترسیده بود . بعد از تزریق دارو ، احساس ترس موش در مقابل یک دشمن واقعی از بین رفته بود .

3- شناخت وجهان بینی یعنی چگونه دنیا را می بینیم چگونه خود و اطرافیان را می بینیم . پس دیدگاه و زاویه دید انسان می شود جهان بینی او. جهانبینی را کسی دارد که کل زاویه 360 درجه را بتواند ببیند . حال برای فرد معتاد فقط یک زاویه دید وجود دارد. و آن کشیدن مواد و بعد هر کاری را انجام دادن است.یعنی صرفا با عینک مواد همه چیز را می بیند. پس باید زاویه دید فرد تغییر کند تا بتواند هر چیز را ببیند.

نویسنده :همسفر سهیلا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390 توسط همسفر

" اخبار لژیون  " 

در این جلسه در مورد وادی دوم یکی از همسفرها کنفراس داد و  جلسه با پرسش وپاسخ ادامه داده شد که همسفر ... گفت : روی خود کنترل ندارم وبا اینکه آخرسفر مسافرش است خیلی بهم ریخته چکار باید بکند ؟ یکی از بچه ها گفت زمانی که ما انچه که داریم نگاه نمی کنیم ونداشته های خود را می بینیم وشکر آنها را بجا نمی آوریم ویا انتظاراتمان وتوقعاتمان انجام نمی شود به عقب بر می گردیم وحالمان خراب می شود .

خانم جلالی گفتند : همه چیزرا طبیعی ببینیم چون سیستم ایکس ما هم بخاطر مشکلا ت بهم ریخته وباید با گذشت زمان وخالی شدن ذهن ما از این غم ها ومشکلات و با گرفتن آموزش وعمل کردن به آ ن ها حالمان خوب می شود ولی بخاطر عمل نکردن به آموزش ها وعالم بی عمل بودن نمی توانیم از مرحله افکار واردبه مرحله تفکر شویم .باید ذهن خود را بشناسیم ، ذهن جز صور پنهان است ابزاری است که خدا داده است که هم می تواند خدایی باشد و هم شیطانی وباید کنترل شود باید روی خود کار کنیم وبا آموزش دیدن وبه شناخت ومعرفت برسیم ونباید خود را سرزنش کنیم وبا برنامه ریزی کردن و گوش دادن به سی دی ها آموزش خود را کامل تر کنیم .

روی جهان بینی خود کار کنید تا جهان بینی درست نشود اگر هم نشین  بزرگان هم که باشیم هیچ کار نمی توانیم کنیم وهیچ تغییری نمی کنیم باید دانسته ها خود را از قوه به فعل در آوریم ما باید آموزش دیدن را آموزش ببینیم تا بتوانیم به آن ها خوب عمل کنیم .

ما چون می خواهیم دیگران را تغییر بدهیم و نمی توانیم بهم می ریزیم باید خودمان تغییر کنیم وهمه را همان طوری که هستند بپذیریم وهمه چیز را به همان شکلی که هستند پذیرش کنیم ولی همه را با مشکل می بینیم وخود را عاری از هر عیب ونمره بیست را به خود می دهیم در صورتی که همه چیز را از خود باید شروع کرد ، عیب های خود را پیدا کنیم و در صدد بر طرف کردن آنها اقدام کنیم مهم این است که ما اینجا هستیم ورو به نور ،با تفکر درست وسالم ، گفتار وکردار نیز سالم  می شود .زمانی تفکر سالم می شود که از نیروهای منفی دوری کنیم تابه ایمان سالم که همان امنیت است برسیم .90/9/22                          همسفر مفیدی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 توسط همسفر مفیدی

آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود :

 

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشروشور ، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند .سال ها با علاقه کار کرد ، به دیگران نیکی کرد . اما با تمام پرهیزگاری ،در زندگی اش اوضاع درست به نظر نمی آمد . حتی مشکلاتش مدام بیش تر می شد .

یک روز عصر ،دوستی به دیدنش آمد واز وضعیت دشوارش مطلع شد ، گفت :«واقعاً که عجبا » درست بعد از اینکه تصمیم گرفته ای مرد خدا ترسی بشوی ،زندگی ات بدتر شده ، نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیرمعنویت به خود داده ای ، زندگی ات بهتر نشده . آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد .

سر انجام در سکوت ،پاسخی را که می خواست یافت . این پاسخ آهنگر:

در این کار گاه ،فولاد خام برایم می آورند که باید ازآن شمشیر بسازم . می دانی چه طور این کار را می کنم ؟ اول تکه ی فولاد را به اندازه ی دمای جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود . بعد با بی رحمی ، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم ، تا فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم . بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم ، و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد ، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ، ناله می کند و رنج می برد .باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم .یک بار کافی نیست .....آهنگرمدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد :

گاهی فولاد که به دستم می رسد ، نمی تواند تاب این مراحل رابیاورد . حرارت ، ضربات پتک و آب سرد ، تمامش را ترک می اندازد می دانم که این فولاد ،هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد . آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله ها ی کارگاه می اندازم باز مکث رد و بعد ادامه داد .

می دانم که در آتش رنج فرو می روم . ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام . وگاهی به شدت احساس سرما می کنم ،انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد .اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

« خدای من ، از آنچه برای من خواسته ای صرف نظر نکن تا شکلی را که می خواهی ، به خود بگیرم .به هر روشی که می پسندی ادامه بده ، هر مدت که لازم است ، ادامه بده ، اما هرگز ، هرگز مرا به کوه زباله های بی فایده پرتاب نکن »

نویسنده : همسفر مفیدی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط همسفر مفیدی
چه چیزی برایت آرزو کنم
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد واگر اینگونه نیست تنهایی ات کوتاه باشدو پس از تنهایی ،نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ، اما اگر پیش آمد ،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،از جمله دوستان بد و نا پایدار،دست کم یکی در میانشان باشد که بی تردید به او اعتماد کنی و چون زندگی بدین گونه است ،برایت آ رزومندم که دشمن نیز داشته باشی ،نه کم و نه زیاد ،درست به اندازه ،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد ،که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد ،تا زیاد به خودن غر ه نشوی .و نیز آرزومندم مفید فایده باشی ،تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ، همین مفید بودن تو را سر پا نگه دارد .
همچنین ،برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک دارند چون این کار ساده ای است ،بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران نا پذیر دارند .
امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی زود رسیده نشوی و اگر به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی ، زیرا هرسنی خوشی و نا خوشی خودش را دارد که لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.امیدوارم حیوانی را نوازش کنی ،به پرنده ای دانه دهی و به آواز یک پرنده گوش بسپاری وقتی که آوای سحرگاهی سر می دهد. زیرا ،به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت . امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی ،هر چند خرد باشد و با روییدنش همراه شوی تا متوجه شوی در یک درخت چقدر زندگی وجود دارد .
به علاوه ،آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی ،به این که سالی یک بار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی :این مال من است .
و در پایان ،اگر مرد هستی ،آرزومندم همسری خوب و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید ،یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف بزنید تا از نو آغاز کنید .
اگر تمام اینها که گفتم فراهم شد ،دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم !
ویکتور هوگو

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط همسفر

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط همسفر

وا دی 11  ( ۳ CD ) ...

انرژی گرفتن ار تغییر جایگاه یکی از شاهکارهای طبیعت است ، مثلاً بعضی اوقات می خواهید کاری انجام دهید ولی اصلاً انرژی و حوصله انجام آن کار را ندارید و بعضی وقت ها کارهایی را چندین ساعت انجام می دهید و اصلاً متوجه گذر زمان نمی شوید مثلاً بچه هایی که از صبح در کنگره می آیند و تا ساعت 10 شب کار می کنند و بعد از اینکه به خانه می روند باز هم سر حال و پر انرژی هستند و با اینکه نه پولی می گیرند چون یک کار مفید انجام می دهند در وجودشان یک انرزی بوجود می آید .

برای بدست آوردن انرژی لازم نیست که کارهای بزرگ انجام دهیم با قدم های کوچک بر داشتن یا کارهای کوچک انجام دادن هم در ما انرژی بوجود می آید و این انرژی به دیدگاه ما مربوط می شود. بعضی انسانها آنقدر از خودشان نا راضی هستن که بعضی اوقات کارهای بسیار بزرگی انجام می دهند ولی برای کارشان ارزش قائل نیستند و به همین دلیل انرژی درون آنها می سوزد و از بین می رود . اگر یک گام کوچک در جهت مثبت بر داریم باید آن را با نگرش و دید مثبت نگاه کنیم آنوقت می بینیم که چقدر آن کار مهم است . مثلاً یک دونده ممکن است 100 متر را در نیم ساعت برود اگر آن نیم ساعت را توانست به 25 دقیقه برساتد برای آن 5 دقیقه باید ارزش قائل باشد و خودش را با دونده های جهانی مقایسه نکند پس این چیزهای کوچک همگی به دیدگاه ما بستگی دارد که ما کسب انرژی بکنیم مثلاً اگر کسی در روز 5 گرم مواد مصرف می کند اگر مقدار مصرف را به 4 گرم رسانده همان گرم کاهش در آن ایجاد انرژی پتانسیل می کند و این انرژی باعث قدرت و اعتماد به نفس زیاد می شود و بعد از گذشت 20 روز این انرژی ذخیره شده تمام می شود و باید کاهش دیگری انجام  بگیرد مثلاً به 3 گرم برسد تا دوباره تامین انرژی کند ولی اگر بر گشت بکند و به سراغ 5 گرم اولی برود اختلاف پتانسیل را از بین برده و باعث غم و اندوه و عدم اعتماد به نفس می گردد و یا مثلاً فردی در کنگره یا در یک سیستم فردی عادی است موقعی که یک مسئولیت کوچک به او داده می شود بلافاصله جایگاه او از حالت سکون تغییر می کند که باعث ایجاد اختلاف پتانسیل در جایگاه بیرونی و درونی او می گردد . و باعث غم واندوه وعدم اعتماد بنفس می گردد ویا مثلاً فردی در کنگره یا در یک سیستم فردی عادی است موقعی که یک مسئولیت کوچک به او داده می شود بلافاصله جایگاه او از حالت سکون تغییر می کند که باعث ایجاد اختلاف پتانسیل در جایگاه بیرونی و درونی او می گردد وباعث ایجاد انرژی می شود برای همین است که می گویند هر کسی در کنگره خدمت کند حالش خوب می شود .

برای چشمه جوشان شدن باید مرتب با حرکت های سالم ایجاد اختلاف پتانسیل نمود تا انرژی لازم برای ادامه مهیا گردد . همانطور که گفته شد انرژی پتانسیل در انسان در اثر تغییر جایگاه یا به زبان فیزیک تغییر ارتفاع بوجود می آید ، اگر این تغییر جایگاه به طرف ضد ارزش ها  ویا بالا باشد باعث صعود می گردد وانرژی پتانسیل مثبت را بوجود می آورد که در انسان باعث ایجاد لذت وکسب آرامش می گردد پس اگر کاری به سمت ارزش ها انجام بدهیم بالاتر می رویم چون کار مثبت است و ایجاد شعف  وشادی می کند حالا اگر از جایگاهی که قرار داریم به طرف ضد ارزش ها حرکت کنیم مثل مصرف مواد مخدر ، دزدی ، رشوه گیری و ...  باز هم در اثر ایجاد اختلاف ارتفاع به طرف پائین و تغییر جایگاه انرژی پتانسیل بوجود می آید .

وقتی کسی مواد مخدر مصرف می کند از جایگاه خودش سقوط  می کند و ایجاد نشئگی  می کند ، انرژی مثبت یا منفی یا لذت کاذب نداریم ، انرژی وجود دارد یا در جهت مثبت است یا منفی ، در هر صورت انرژی است ولی چون در جهت منفی است باعث تخریب می شود ولی نمی توان گفت که انرژی منفی است اما اصطلاحاً می گویند انرژی منفی  که معمولاً با دلهره همراه است وانرژی  مثبت با آرامش همراه است .بعضی ها با گرفتن حال دیگران انرژی می گیرند چون خودشان انرژی ندارند ؛ پس در نتیجه در دراز مدت انرژی منفی شخص را به با تلاق یا گنداب هدایت می کند . انرژی منفی معمولاً از طریق تخریب خود یا دیگران ویا به عبارتی از طریق سرقت بوجود می آید مثلاٌ کسی که تریاک می کشد در واقع انرژی ذخیره وجود خود را سرقت می کند گاهی انسان خودش انرژی خودش را می گیرد مثلاٌ با ناله کردن نق زدن از صبح تا شب از خود انرژی سرقت می کند بنا بر این هر کس با تدبیر یا بدون تدبیر با عقل یا بدون عقل با عشق یا بدون عشق باایمان یا بدون ایمان هر چند کوچک گویی مانند چشمه ی آب عمل می کند که این موضوع مربوط به مراتب وخواسته های نفس شخص می باشد .

یکی چشمه ای خشک و خنثی ٰ یکی چشمه ای با آب زلال وچشمه ای با آب گندیده ودیگری چشمه ای با آب زهر آگین !

باید این خلقت و وجود نیروهای منفی را برای ایجاد انرژی پتانسیل به عنوان نیروی مکمل لازم دانسته و هر کس ویا هر نفس خود اختیار کامل دارد تا انتخاب کند زشتی یا زیبایی را بدی یا خوبی را عشق یا نفرت را و در نهایت دوزخ یا بهشت را . یعنی هر موجودی حق انتخاب دارد و حق انتخاب مهمترین امتیازی است که به انسان داده شده است وما همه حق انتخاب داریم . بنابر این گویی قانون اصلی خلقت به زبان بی زبانی چنین می گوید : کسانی که آنچه در یافت نمودند چه مادی و چه معنوی و همیشه در حال باز پرداخت آن هستند همیشه مانند چشمه ای زلال و سر شار از انرژی وشادی هستند وکسانی که هر چه در یافت می نمایند در عوض هیچ باز پرداختی ندارند و همه چیز را برای خود یا خانواده ی خود می خو اهند گویی تبدیل به شوره زار یا کویری می شوند که هیچ گونه روییدنی در آن نمی روید وهمیشه در گرمای کویر منتظر طوفان های شن می باشند چون گیاهی نکاشته اند تا از طوفان های شن جلوگیری نماید .

همان طور که چشمه ها منابع آبی متفاوت دارند انسان ها هم دارای مراتب دانایی گوناگونی هستند و ما بایستی با دریافت آگاهی لازم ودانش وپیروی از قوانین مرتب منابع ذخیره شده درون خود را زیاد وبا حرکت وجهش های لازم ایجاد انرژی نماییم تا تبدیل به چشمه ای جوشان شویم . همان کونه که چشمه ثابت است ؛ ولی منبع آبی چشمه بایستی جاری گردد وپس از طی مسافت های زیاد وعبور از مناطق صعب العبور مثل کوه ها وصخره ها و دره ها وبیابان ها وشکافتن آنها خود را به اقیانوس برساند و اگر چشمه قدرت جوشش لازم را نداشته باشد رود آن پس از طی مسافتی بدون قدرت لازم و پشتوانه می شود و به یک باتلاق منتهی می شود انسان هم همین طور است باید منابع اطلاعاتی را در یافت کند وهیچ گاه نباید این در یافت متوقف شود . برای آموختن هیچ زمانی مشخص نشده در هر سن و سالی انسان باید در پی کسب علم ودانش باشد چون جسم انسان هم مانند چشمه است.

رود خروشان می داند که مسیر او هموار وآسان نیست وموانع عظیمی بر سر راه او قرار دارد ولی او پروایی در سر ندارد با تلاش از کوه ها ودره ها عبور می کند وتمامی سنگ ها و قلوه سنگ ها را دور می زند وبه مسیر خود ادامه می دهد .انسان هم بایستی بداند که مسیر او هرگز هموار نیست وهیچ تضمینی وجود ندارد که راه ما همیشه آسان وهموار باشد چیزی که مهم است خواست وتفکر سالم است وباید بداند که با حرکت سالم اگر چشمه وجودی ما خالی ویا نیمه پر باشد با حس سالم و عقل سالم عاقبت پر خواهد شد وبه مسیر خود ادامه خواهدداد و زیستن را محترم خواهد شمرد .

انسان هایی که زندگی یکنواختی را تکرار می کنند وهر روزشان مانند روز قبل است و هیچ گونه جهشی را انجام نمی دهند در حقیقت انرژی لازم را بدست نمی اورند به عبارتی این جهش ها واثر گذاری ها است که انسان را سر شار از انرژی می کند

                           نویسنده: همسفر مفیدی

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط همسفر مفیدی

وادی ۱۱ (قسمت دوم)

انگشت اهریمن به طرف خطرناکترین گیاه که خداوند خلق کرده بود نشانه رفت به نام خشخاش که این گیاه دارویی موثر در علم پزشکی است ولی به خاطر عدم دانایی بشر در استفاده از آن باعث شده که اثر دارویی آن فراموش شود . اگر این دارو در دست حکیم دانا باشد شفا است و اگر در دست مردم عادی باشد متفکرترین و جنگ آورترین و باهوشترین انسانها به ترسوترین و زشت ترین و بی تفکرترین انسانها تبدیل می کند .

فرمان اهریمن اجرا شد و با القا که یکی از مهمترین راه های شیطان است انسان را به سوی تاریکی ها کشاند ، البته شیطان با روش القا انسان ها را به زشتی و اعمال ضد ارزش دعوت می کند و خود ما انتخاب می کنیم و اختیار انسان محترم شمرده شده است و هیچ اجباری نیست ، همانطور که ما معتاد شدیم هیچکس ما را اجبار به این اعمال ضد ارزش نکرد .

انسانها در پی هزاران سال انواع مخدرهای ایجاد شده استفاده کرده و به اعماق تاریکیها کشیده شده اند ، در این هزاران سال موادی مثل تریاک ، حشیش ، کوکایین و شیره تریاک وجود داشت و مواد دیگری نبود ، برای بار دوم اهریمن لبخندی زد و گفت مرحله ی دوم خمر را آغاز می کنیم . انسانها در طی این سالها علم لازم که همان علم کیمیاگری و شیمی بود را پیدا نکرده بودند ناگاه از میان متخصصین دانشمندی ناآگاه که بدبختی انسانها از دست دانایان نادان است و از این راه به بشریت خیانت می کنند از عصاره تریاک ماده ای را کشف کرد و گفت برای ترک اعتیاد بسیار عالی است و مردم باور کردند و هرویین پا به عرصه گذاشت و هزاران بار تخریبش از تریاک بیشتر بود که طبق آمار در سال 530 کیلو از این ماده توسط پزشکان و متخصصان لندن برای بیماران خود تجویز کردند .

باز اهریمن لبخند زد و گفت مرحله ی سوم خمر را آغاز می کنیم و این بار دانایان ناآگاه انواع و اقسام قرص ها ، کراک و شیشه را به جوامع سرازیر کردند که صدها بار تخریب آن ها از تریاک و هرویین بیشتر بود و دیگر نیاز به زمین کشاورزی و کشت گیاه نبود ، این مواد را انسان های جاهل و کشاورز و مردم عادی درست نکردند بلکه بوسیله ی کسانی که علم شیمی و کیمیاگری را بلد بودند و در آزمایشگاه ها و خیلی سریع و آسان درست شد .

اگر این واقعیت را چیزی مسلم بدانیم حقیقت جایی دیگر و هدف چیز دیگری است زیرا خداوند حکیم است و توانا و خود تدبیر می کند و وجود نیروهای تخریبی و انسانهای پلید را برای وجود هستی یک نیروی مکمل و لازم دانسته تا انسان به درجه ای از فهم برسد و با استفاده از عقل سلیم به جایگاهی برسد تا بداند کدام درست و کدام نادرست است و توان انجام عمل سالم را نیز داشته باشد ، خیال نکنیم اگر شیطان نبود و نیروهای منفی نبود و مواد فروشی هم نبود من معتاد نمی شدم ، بعضی می گویند چرا خدا جلوی نیروهای اهریمن را نمی گیرد یا اینکه آنها را از بین نمی برد ، نه همه چیز وجود دارد و تو باید انتخاب کنی و با انتخاب درست عمل سالم انجام دهی و از همین راه است که شما الان به جایی رسیده اید که مواد مخدر و تخریب آنها را شناخته اید و از مواد جدا شده اید و از ظلمت و تاریکی خارج شده اید ، در مورد تمام اعمال ضد ارزشی هم همینطور است .

ما برای خارج شدن از جهنم و ظلمت هیچ راهی نداریم مگر چنگ زدن به ریسمان الهی که این ریسمان الهی محترم شمردن و اجرای قوانین خداوند است که این قوانین را وحشی ترین و بدوی ترین تا متمدن ترین و بی دین ترین تا دین دار ترین مردم همه آنها را قبول دارند چون عقلانی و پسندیده است . این قوانین می گوید دروغ نگو ، دزدی نکن ، ترش رو نباش ، مواد مخدر مصرف نکن ، کم فروش نباش ، گمان بد مبر ، حق را نا حق نکن ، به درماندگان کمک کن ، تفکر کن و عدالت خواه باش و اینها چیزهای عجیب و غریبی نیست و کدام دین و ملت هست که اینها را قبول ندارد . همه ی این قوانین در کتاب شریف آمده است که همه ی اینها را تمامی پیامبران از حضرت آدم تا حضرت محمد (ص) گفته اند .

حال هر فردی در هر دین و مذهبی تمام مراحل ظاهری دین خود را بجا آورد ولی قوانین ذکر شده را اجرا نکند بی دین ترین فرد از افراد اهریمن است . اجرای این قوانین برای انسانها شرایطی را بوجود می آورد که انسان در بهترین حالت به زندگی خود ادامه بدهد ، اگر این قوانین اجرا شود جامعه را سالم می کند ، مثلاً اگر به درماندگان کمک کنیم همانگونه که برای ما ثواب دارد باعث می شود که آن شخص درمانده رو به دزدی و جنایت نیاورد و جامعه ی ما جامعه ای سالم باشد . اگر جامعه فاسد باشد چگونه خانواده ی ما در این جامعه می تواند به راحتی زندگی کند .

تا کنون 10 وادی را پشت سر گذاستیم که هر 10 تا بر گرفته از قوانین الهی است و بگونه ای هستند که ما را از ظلمت خارج کنند تا به طرف نور حرکت کنیم ، وقتی می گویند با تفکر ساختارها آغاز می گردد ، در قرآن می گوید : نشانه های راه برای متفکران است و برای هر کدام از وادی ها آیات متفاوتی وجود دارد و همه ی اینها باعث شده اند که ما به طرف نور حرکت کنیم . در وادی 10 می گوید صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است و در این وادی می گوید برای تغییر صفت گذشته فقط یک راه وجود دارد و این یک قانون است و این راه همان تهذیب اخلاق و پالایش روح است مثل آبی گل آلود که با پالایش به آبی سفید تبدیل می شود و این تهذیب نفس با دعا و ورد و دارو امکان پذیر نیست باید وارد عمل شویم و ضد ارزشها را کنار بگذاریم .

ما مدام می گوییم من و خانواده ام را به راه راست هدایت کن و هیچ عمل سالمی انجام نمی دهیم صبح در اداره رشوه می گیریم و شب دعا می کنیم مثل فردی که خروسی را دزیده بود و دم خروس از زیر لباس اش بیرون بود وقتی به شخص گفتند که تو خروس را دزدیده ای قسم به ابوالفضل خورد و گفت نه که به او گفتند قسمت را قبول کنیم یا دم خروس را .

در وادی 11 چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر می رسند مطرح می گردد که با انجام وادی های گذشته تبدیل به چشمه جوشان و رودهای خروشان می شویم که این بطور مطلق نیست و بطور نسبی با اجرای این وادی ها جام وجود خود را پر یا نیمه پر میکنیم .

ما برای اینکه بتوانیم چشمه ای جوشان شویم باید چشمه های طبیعت را الگو قرار دهیم . یک چشمه جوشان در موقعیت جغرافیایی که برای آن محیا می شود می تواند روان شود و این موقعیت جغرافیایی به دو ویژگی بستگی دارد : 1. منابع آب ذخیره و 2. اختلاف ارتفاع با توجه به اینکه در کویر چشمه ای وجود ندارد ، انسانها هم برای اینکه بتوانند مانند چشمه برای خود انرژی پتانسیل ایجاد کنند بایستی از اختلاف نیروی درونی و بیرونی و ایجاد تغییر جایگاه برای خود انرژی ایجاد کند ، که این دو ویژگی که در چشمه ها است برای انسانها اطلاعات صحیح برای رسیدن به دانایی که در جزوه 1و 2 جهان بینی بحث شده است . در مورد اختلاف پتانسیل که همان اختلاف ارتفاع است تغییر جایگاه برای انسان است مثل شخصی که دیپلم داشته و به دانشگاه می رسد و یا معتادی که به درمان رسیده . با این تغییر جایگاه برای او ایجاد انرژی ایجاد می شود و این یکی از شاهکارهایی برای کسب انرژی برای انسانها است .نویسنده ،  همسفر مفیدی


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط همسفر مفیدی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط همسفر

" وادی یازدهم "

رودهای خروشان و چشمه های جوشان همه به بحر و اقیانوس می رسند .


روشنایی ها آبستن تاریکی هستند که این یک قانون در هستی است که این دو زاییده یکدیگر هستند . روشنایی از تاریکی وتا ریکی از روشنایی زاییده می شود چون همه از درون خودش است وزاییده درون خویش است . برای مثال یک سلسله ی پادشاهی را در نظر بگیرید که یک پادشاهی است نالایق که اوضاع درون کشورش به هم ریخته است بعد از آن از داخل همان سلسله یک پادشاهی می آید که این اوضاع نابسامان را درست می کند و رشد می کند و قلمرو خود را گسترش می دهد وبعد از اینکه گسترش پیدا کرد دوباره پادشاهی از دل همان سلسله پیدا می شود که دوباره اوضاع را بهم می ریزد وبه نقطه تاریکی می رسد و در انتها باعث ااز بین رفتن سلسله می شود .در هنگام خلقت انسان که خداوند به تمامی فرشتگان دستور می دهد به انسان سجده کنند تمامی ملائکه به جز شیطان سجده کردند شیطان از خود ملائکه بود که از فرمان سر پیچی کرد .پس در ابتدا همه جا روشنایی بود و این روشنایی خود آبستن تاریکی بود .اهریمن تمامی این کار را برای اینکه نشان بدهد از انسان برتر هستم انجام داد چون می گفت من از آتش ساخته شده ام ولی انسان از گل و خاک خلق شده در نتیجه من از انسان بر تر هستم .
پس اهریمن تمامی یاران خود را جمع کرد و گفت ما برای اثبات برتری و شایستگی خود به انسان فقط می توانیم از طریق الهام و القا او را به ضد ارزش دعوت کنیم وما فقط دعوت کننده هستیم وآنها باید خودشان بخواهند که اجرا کنند چون اختیارشان از طرف خدا محترم شناخته شده است . شما کار خود را انجام دهید ومطمئن باشید با کار شما انسان های زیا دی به ما می پیوندند چون انسان موجودی است که دو ویژگی دارد خوبد و بدی ،انسان ها موجوداتی حریص ،زیانکار ، نا سپاس وپنهان کننده خدای خود هستند مگر اندکی  از آنها که عمل صالح انجام می دهند و دیگران را به صبر و محبت دعوت می کنند .
اهریمن به یارانش گفت آن ویژگی که خدا به انسان داد جسم مادی ،جهان مادی و زمان است پس کلید ترین موضوع ماده ومادیات است که در این مورد به انسان هشدارداده شد وآن این که اگر انسان بتواند به مادیات مسلط و سوار باشد نصف نیروی اهریمن را شکست داده ولی اگر مادیات بر انسان سوار باشد بدان که اهریمن انسان را صد در صد شکست می دهد .
انسان ها با قوانین بسیار محکمی که از طرف خدا اعلام شده در حال زندگی کردن هستند که ما نمی توانیم آنها را از بین ببریم ولی تحریف و مخدوش کردن آنها امکان دارد ، تعادل وعدالت یک قانون است ولی افراط وتفریط  خواست ما است .
یورش اهریمن آغاز می شود در اثر الهامات منفی خیانت ،دروغ ، کینه ، حسادت ، مال اندوزی ، جنگ وخونریزی توسط انسان شروع می شود ، گویی که در الهامات آسمانی و الهی به دلیل نا فرمانی بشر و نفوذ نیروهای اهریمنی بسته شده است و برای انسان ها وسایل خوشی ولذت های زود گذر آماده شده بود انسان ها در درد ورنج بودند وهر کس که اندیشه قوی ومال داشت می توانست که دوام بیاورد وشکست نخورد و در غیر این صورت به فساد کشیده می شود .جنگ وجدال برای بدست آوردن بود ولی برای نگهداری آن نیروی زیادی استفاده نمی کردن وارزش آن چه که بدست آورده بودن را نمی دانستند .
گویی که شیاطین در قلمرو خداوند شورش کرده اند و همه چیز را در اختیار گرفته اند در این هنگام انگشت شیطان به طرف خطرناک ترین موضوع نشانه رفت ، یعنی خمر و گیاه خشخاش که اگر این گیاه در دست حکیم باشد شفا وزندگی است مثل راهنما های گنگره که از این گیاه به نحو مطلوب استفاده می کنند و آن شخص را که در اثر استفاده مواد به ظور کامل بهم ریخته را دو باره به حیات بر می گرداند . و اگر این گیاه در دست مردم عادی باشد مثل زهری شیرین است که باعث نابودی وتباهی است . پس اهریمن می گوید مردم عادی زن ومرد وپیر وجوان را به بهانه رسیدن سریع به خواسته ها یشان وسر خوشی به استفاده از آن دعوت کنید .

نگارش : همسفر بهاره
همسفر مفیدی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط همسفر مفیدی

همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید



در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.


پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: براى من یک بستنى بیاورید.

خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت...

پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد، امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آبان 1390 توسط همسفر مفیدی

سخنان مهندس دژاکام در مورد از کار انداختن نقاط حساس ...
ما در اثر استفاده از مواد مخدر به خواب می رویم ، در اینجا اعتیاد رابه سرما تشبیه کرده که همه چیز یخ می زند و تمام نقاط از کار می افتد در اعتیاد هم همین طور است وقتی سفر تدریجی را شروع میکنم این حس ها بیدار می شوند .حال بایدچگونه این نقاط را از کارانداخت و یا به تعادل رساند این فقط برای یک مصرف کننده نیست ،خیلی از انسانها یک نقطه حساس دارند که این نقاط هم می توانند مفید وهم مخر ب باشند ، وقتی وارد مرحله ی مخرب شد این شخص باید نقاط حساس خود را از کار بیندازد که ا ین کارساده ای نیست برای مثال فردی که حسود است برای این بتواند این حس را از کاربیندازد باید ابتدا به آگاهی برسد و بعد از آن با کمک تزکیه و پالایش خود ، که آنهم بسیار سخت ودشوار است می تواند این حس و یا حسهای مخرب دیگر را از کارانداخت و یا بی حس کرد و با توجه به این که چه چیزهایی را از دست می دهی و یا چه مشکلاتی برایت بوجود می آید دیگر تصویر نشئگی برایت لذت ندارد و به دنبال آن نمی روی .
کارگردان نقاط حساس ، نیروهای بازدارنده هستند . ما باید با حرکت واردعمل شویم و مسئولیت خود را بر عهده بگیریم برای مثال من وقتی می بینم دچار یک اشتباه می شوم به خدا پناه می برم از شر شیطان رانده شده چون شیطان این تصاویر رادر ذهن برای شما بوجود می آورد و اگر زمینه را مساعد ببیند به آن تصاویر رنگ و روی کاذب می دهد .
در سفر تدریجی نقاط حساس وقوایی از مسافربیداروحساس می شود مانند قوه جنسی که تا به حال براثر مصرف مواد از کار افتاده بود تقویت می شود ،حالا باید بجاودرست ومتعادل استفاده شود تا از انرژی بالایی که دارد برای ترمیم و باز سازی سلولهای مغز و عضلات و دیگر اعضای بدن از آن مانند سدی که برای ذخیره کردن انرژی و نیروساخته می شود و ازنیروی آن برای آبادانی و عمران استفاده می شود ، استفاده شود . باکنترل این قوه می توان به درجه بالایی صعود کرد .
در بعضی از افراد نقطه حساس خوردن است که باید تحت کنترل قرار گیردچون اگر بیش از حد باشد مضر و مخرب است و کاری ضد ارزش .است .
زنباره عجوزه را جوان می بیند ، انسانی که زنباره شد یک پیرزن را هم که می بیند برایش زیبا است ، یک مصرف کننده که در جوی زندگی می کند در اوج بد بختی  با ز هم بدنبال مصرف مواد است و آن را بهترین چیز می داند چون مواد باره شده است .
پس نتیجه ی کلی از کارانداختن نقاط حساس همه اش بوسیله ی تصویر است اگر تصویر بیاید حریف آن نمی شوی مگربا رسیدن به یک مرحله از دانایی تا بتوانیم تصویر ایجاد شده را با کمک خداوند عوض  کنیم .
در کنگره هر موضوعی ریشه یابی می شود وبرای درمان از ریشه باید شروع  کرد .
الگو نمی گوید که من الگو هستم بلکه از بو واسانسش می شود فهمید که ا لگو است .

90/7/25نگارش : همسفر مفیدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم آبان 1390 توسط همسفر
شربت ترياك مرهمي دايمي براي رهايي از بند اعتياد

تهران - شربت ترياك، تركيبي از آب، الكل و ترياك كاملاً پاكيزه است كه در سال گذشته براي درمان اسهال و به عنوان مسكن و ضد سرفه استفاده مي شد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي ايرنا، اين شربت در قرن 18 تا 19 ميلادي استفاده وسيعي در اروپا داشته است، اما به خاطر مسايل خاصي مثل اعتيادآور بودن و يا مشكلاتي كه براي كودكان ايجاد مي‌كرد، خيلي از كشورها استفاده از آن را محدود كرده اند.
توليد شربت ترياك در ايران و جايگزيني آن با متادون براي معتادان در سال هاي اخير براي نخستين ‌بار مطرح شد.
متادون دارويي است كه وقتي يك معتاد تزريقي آن را مصرف مي‌كند، ديگر تمايلي به مصرف ساير مواد مخدر ندارد و دنبال آنها نمي‌رود و اين جزو آثار مثبت آن است، به همبن دليل در بسياري از كشورهاي دنيا از جمله كشور ما، متادون به عنوان يك داروي جايگزين براي كاهش آسيب معتادان تزريقي توصيه مي‌شود.
اما شربت ترياك، اثراتش براي ترك اعتياد بسيار موثرتر از متادون است و فرد را دچار عوارض نيز نمي كند.
' آذرخش مكري ' معاون مركز مطالعات ملي اعتياد در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي ايرنا در اين زمينه مي گويد: شربت ترياك بصورت محدود در دنيا براي ترك اعتياد نوزاد مادران استفاده مي شود اما اين دارو براي درمان اعتياد افراد بالغ براي نخستين بار در ايران استفاده شد.
وي ادامه داد: مراحل پژوهش شربت ترياك يا دارويي كه به نام 'اپيوم تينگچر' معروف است،‌ با حمايت ستاد مبارزه با مواد مخدر در مركز ملي مطالعات اعتياد دانشگاه علوم پزشكي تهران انجام شد و در حال حاضر امكان اجراي آن در جامعه وجود دارد.
مجري طرح شربت ترياك با بيان اينكه يك گروه 60 تا 70 نفره از افرادي كه تحت درمان در مراكز درمان گذري اعتياد بودند، تحت درمان با شربت ترياك قرار گرفتند، اظهار مي دارد: يكي از نكات مثبت شربت ترياك اين است كه معتادان به مواد افيوني خيلي راحت به مصرف اين ماده گرايش پيدا مي كنند همچنين به دليل اينكه آنان شناخت كاملي از اين ماده دارند از مصرف آن احساس رضايت مي‌كنند.
وي توضيح مي دهد تنظيم دوز مصرف اين شربت بسيار آسان است و در عين حال، طول عمر، خواص ماده و عوارض آن خيلي شبيه ماده ترياك بوده و اكثر معتادان با آن آشنا هستند.
مكري با بيان اينكه شربت ترياك عوارض جانبي متادون مثل خواب‌آوري را ندارد، مي افزايد:
برخي معتادان مي‌گويند مزه شربت ترياك تلخ است و با خوردن آن حالت تهوع پيدا مي‌كنند اما هنوز اين عوارض را به خوبي نمي‌دانيم و در حال تحقيق هستيم و بايد ببينيم چه‌قدر از اين مشكلات قابل حل است.
وي در خصوص شيوه توزيع شربت ترياك مي گويد: كلينيك‌هايي كه تجربه بيش از دو سال فعاليت در زمينه ساير درمان‌هاي نگه‌دارنده دارند، به شرط داشتن مشاوره‌هاي روان‌شناسي و روان‌درماني و ارايه اين خدمات، مي‌توانند شربت ترياك درخواست كنند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط همسفر

مطلبی در ارتباط با کودکان می خواندم که  کودکان براساس احساس درونی خود با جهان احساس وحدت و یکپارچگی دارند ، اما این احساس همزمان با رشد و آموزش های تاکیدی و مبادی آداب شدن در آنها از بین می رود و در واقع احساس هماهنگ آنان به دست فراموشی سپرده می شود . به مرور زمان احساسهای مختلف در من شکل می گیرد و به کمک جهالت ، من را از وادی شنیدن و حدت هستی دور می کند، من  به سوی جهنم خود ساخته حرکت می کند ، تا بدانجا که حتی ندای درونی بودنم از یادم می رود و یک عمر سرگردان  چرایی زندگی خود می مانم . و این به معنی  تاریکی حسی، یعنی ندیدن نوراست ، مگر نه اینکه تاریکی یعنی نبود نور و چگونه ؟ چگونه با تاریکی کاری بس عبث می کنیم و به دنبال نور می گردیم ؟ و تنها صداهای شنیده شده در من صدای بمبارن خاطرات تلخی است که از حسهای تخریب ما حمایت می کند .کافی است لحظه ایی به صداهای درونت گوش دهی ، این همان چیزهایی است که به تو می گوید بنویس ، بنویس تا رها گردی .

چگونه رهایی یابم؟

من قدرت جذب خوبیها و زیباییها را از دست داده ام چون درون من برای این دریافتها اماده نیست موجهای گینده،فرستده و حسهای من نیاز به تغییر جهت دارند و این به معنی تغییر است ،تغییر صفاتی که مسبب این وضعیت هستند و قدرت این تغییر در اراده وخواست من است.

گامهای من چه هستند؟

تنها راه تزکیه است . تفکر، ایمان،عمل ،حس ،عقل و عشقی است که در راستای آموزش و تجربیات ما به صورت سالم شکل بگیرد . و این همان زمانی است که من به کودکی برمی گردم. همان جا که تمام هستی را بی بهانه دوست داشتم. و این شور قدرت آنرا دارد که به شعور بر گردد.

همسفرسهیلا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390 توسط همسفر

" آموزه هایی برای بهتر زیستن "

 

من آموخته ام جدیت در کار ، مقصد را نزدیک تر می کند .

من آموخته ام که مردم با من همانگونه  رفتارمی کنند که من به آنها اجازه می دهم .

من آموخته ام که اگر مشکلی وجود نداشته باشد فرصت و موقعیتی هم وجود ندارد .

من آموخته ام که به  نحوه ی رفتار مردم بامن ، بیشتر انعکاس نحوه ی نگرش آنها نسبت به خودشان است تا نحوه ی نگرش آنها نسبت به من.

من آموخته ام که اکثر مردم در برابر هر تغییری مقاومت نشان می دهند ، ولی این یگانه چیزی است که باعث پیشرفت می شود .

من آموخته ام که اگر خودتان بهترین ها را ارائه نکنید ، نباید از زندگی انتظار بهترین ها را داشته باشید .

من آموخته ام که مقام را می توان خرید ، ولی احترام را باید بدست آورد .

من آموخته ام که هر چقدر شخص احساس گناه بیشتر می کند ، نیاز بیشتری دارد تا دیگران را مقصر بداند .

من آموخته ام راز شاداب پیر شدن در آنی است که هرگز شور و اشتیاق خود را برای آشنا شدن با افراد جدید و دیدن مکان های جدید از دست ندهید و در نهایت من آموخته ام که هنوز چیزهای زیادی هست که باید بیاموزم .

" خدایا "

من آموخته ام با تو بودن چقدر آسان است

من آموخته ام درکنار تو بودن یعنی همه چیز

من آموخته ام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن درعمق

من آموخته ام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر

خدایا کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من

هدیه کرده ای شاداب تر و سالم تر بسازم

و خدایا من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو

نیایش کنم و شکرگزار دریای بیکران رحمت تو باشم


 نگارش:مسافر محسن

منبع:عشق-عقل-ایمان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 توسط همسفر
اولین معتاد به کراک در دنیا جرج پنجم پادشاه انگلستان بود
 
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ee/George_V_of_the_united_Kingdom.jpg/230px-George_V_of_the_united_Kingdom.jpg
ماده مخدری که امروز در ایران به نام کراک استفاده می شود مخلوطی از دوگروه ماده مخدر از دو دسته ماده مخدر مخالف هم است .
استفاده از دو ماده مخدر که یکی دارای پایه مورفینی و دیگری دارای پایه آمفتامینی باشد سابقه طولانی دارد در واقع کراک ایرانی چیزی جز مخلوطی از مورفین (دزومورفین یا هیدرومورفین و یا کدون ) و آمفتامینی (شیشه .متامفتامین ومتکاتیون .امینورکس ) نیست که بسته به شرایط فرمول آن تغییر می کند.
ماده مشابه کراک ایران همان ماده مخدر اسپید بال است که مخلوط هروئین و کوکائین در غرب است .
از مدتها پیش مصرف کنند گان هروئین می دانستند که اگر همراه آن از کوکائین استفاده کنند درصد نشئگی بسیار بالا می رود .
اولین کسی که بطور مکتوب از دو ماده مخدرگروه مورفین و کوکائین استفاده می کرده است جرج پنجم پادشاه انگلستان است و او را می توان اولین معتاد کراکی در جهان دانست . جرج پنجم (جرج فردریک ارنست البرت) در سال 1868 به دنیا آمد،او نوۀ ملکۀ ویکتوریا بود که خود ملکه ویکتوریا معتاد به تریاک بود .
جرج پنجم از سال 1910 تا سال 1936 پادشاه انگلستان بود و ماده مخدر تریاک و کوکائین را با هم مصرف می کرد.
 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 توسط همسفر
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر ناجا:
مقابله با اعتیاد نیازمند همدلی تمام دستگاه‌ها است

خبرگزاری فارس: رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر ناجا گفت: مقابله، پیشگیری و درمان در مقوله اعتیاد نیازمند همکاری و همدلی تمام دستگاه‌ها است.

خبرگزاری فارس: مقابله با اعتیاد نیازمند همدلی تمام دستگاه‌ها است

سردار علی مویدی در گفت‌وگو با خبرنگار انتظامی فارس اظهار داشت: مبارزه با مواد مخدر متاثر از اقدامات و تصمیمات اتخاذ شده است. اگر تصمیم‌گیریها به سمت اختصاص کلیه منابع در جهت مقابله سوق یابد می توان توقع داشت که در آینده پیامد‌های مناسبی حاصل شود.
 
وی ادامه داد: باید توجه داشت که همه ظرفیت‌ها در اختیار پلیس نیست و نمی توان این انتظار را داشت که پلیس به صورت یک وجهی با پدیده اعتیاد به مقابله بپردازد لذا ضروری است همدلی مناسبی ما بین دستگاه‌هایی که به صورت موازی در بخش‌های پیشگیری و درمان با پلیس همکاری دارند ایجاد شود تا از این طریق مسیر برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده هموارتر گردد.
 
مویدی اظهار داشت: خوش‌بختانه این همکاری وجود دارد اما هنوز به نقطه مطلبو نرسیده است و ما باید برای رسیدن به این مهم اقدامات جدی را در دستور کار قرار دهیم.
 
وی در پایان بیان کرد: همانطور که مقابله می ‌تواند در امر پیشگیری موثر باشد، پیشگیری نیز تاثیر مستقیمی در امر مقابله دارد لذا نیاز به حضور موثر مردم در این مقوله به شدت احساس میشود تا در یک تلاش همگانی درک و فهم بیشتری از پیشگیری و درمان در جامعه شکل گیرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 توسط همسفر

به خدا گفتم ...

بخدا گفتم بیا جهان را قسمت کینم : آسمون واسه من ابراش مال تو ، دریا مال من موجش مال تو ، ماه مال من خورشید مال تو ......


خدا خندید و گفت تو بندگی کن همه دنیا مال تو

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 توسط همسفر

ژن پرودینورفن باعث وابستگی و اعتیاد به متامفتامین (شیشه) می شود




پرودینورفین چیست ؟
پرودینورفین یک ماده پلی پپتیدی است که در بدن انسان وجود دارد و می تواند به عنوان یک میانجی شیمیایی (دینورفن ) برروی سلول های عصبی اثر کند.این ژن فقط در پریماتها (پستان داران ) و انسان وجود دارد و باعث ایجاد حالت شناخت انسان به محیط اطراف و وابستگی دارویی می شود .

ژن پرودینورفن که باعث تولید ماده دینورفن در بدن انسان می شود از زمان خلقت تا کنون در بدن انسان تغییرات زیادی کرده است در بین حیوانات و پستان داران فقط یک ژن برای پرودینورفن وجود دارد ولی در انسان توالی های مختلف برای این ژن کشف شده است و در بین آسیایی ها دو فرم ژنتیک برای پرودینورفن و در آفریقایی ها و اروپایی ها 3 فرم ژنتیک برای پرودینورفن کشف شده است.
پرودینورفین و وابستگی به متامفتامین (شیشه) :
تحقیقات ژاپنی ها نشان می دهد کسانی که دارای ژن پرودینورفن با فرم خاص و توالی مشخصی از اسید های آمینه هستند بیشتر از گروه شاهد معتاد به ماده مخدر متامفتامین شده و وابستگی آنها به ماده مخدر متامفتامین بیشتر است . ژن پرودینورفن باعث تولید یک ماده پپتیدی به نام دینورفن می شود که دینورفن بر روی گیرنده های گاپای مورفین یک اثر تحریکی داشته و باعث ایجاد وابستگی به ماده مخدر متامفتامین می شود .

در کسانی که دارای ژن خاص پرودینورفن بوده به علت افزایش ماده دینورفن در بدن آنها و وابستگی بیشتر به ماده مخدر متامفتامین (شیشه ) احتمال آنکه  آنها بتوانند بعد از استفاده از ماده مخدر متامفتامین آنرا ترک کنند کمتر است و کسانی که دارای ژن خاص پرودینورفن هستند احتمال ترک کردن در آنها وجود ندارد و بعد از ترک متامفتامین هم کسانی که دارای این ژن خاص هستند دوباره شروع به استفاده از ماده مخدر متامفتامین می کنند.

منبع : سایت کنگرۀ 60

www.congress60.org


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 توسط همسفر

جلسات جهانبینی آکادمی مورخ 90/6/2 با نگهبانی جناب مهندس حسین دژاکام و استادی آقای امین دژاکام آغاز به کار نمود.

در طول تاریخ بزرگان زیادی هستند و کارهایی که آنها انجام می دهند در زندگی بشریت تاثیر زیادی می گذارد و بعد از رفتن آنها این اثرات و امواج باقی می ماند و گاهی اوقات شاخه های زیادی به وجود می آید و استادان زیادی پیرو آموزش اولیه از آن شخص یا اشخاص به وجود می آید و آن اساتید نیز تعالیم را گسترش می دهند.

اتفاقی که معمولا رخ می دهد و تا حدودی اجتناب ناپذیر است این است که بر اثر گذشت زمان و انتقال آموزش ها و تاثیر افکار و اندیشه کسانی که آموزش ها را انتقال می دهند و همینطور انتقال آموزش ها از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر همچنین از یک زمان به زمان دیگر و تکرار این قضیه تغییراتی در آموزش ها به وجود می آید که ممکن است باعث گمراهی زیادی شود یعنی تبدیل شود به یک ضد آموزش.

در کل کلام قدرت دارد و بعضی کلمات بار معنایی زیادی به همراه دارند و کلمات پایه ای هستند مانند ایمان - عقل- عشق- اراده – خواستن – آرزو داشتن.

این کلمات پایه ای که بیشتر از هر کلمه ای در زندگی ها و حتی در علوم تکرار می شوند اگر معانی آنها جابه جا شود می تواند خیلی تخریب داشته باشد.

از قدیم سوالی برای من پیش آمده بود اینکه معمولا در مکاتب شرق خیلی از خواسته ها صحبت می شود و گفته می شود اگر شخصی بخواهد به آرامش برسد باید خواسته ای نداشته باشد چون خواسته ها هستند که انسان را به حرکت می اندازند و خواسته هایی هستند که انسان را به زمین می زنند. بنابراین اگر کسی می خواهد که به آرامش برسد و به قولی ترخیص شود باید خواسته ای نداشته باشد و این کلمه همیشه مشکوک به نظر می رسد یعنی چه خواسته ای وجود نداشته باشد. ما خواسته را به معقول و نامعقول تعریف می کنیم و خواسته معقول می شود نیاز و نیاز جزوی از مخلوق است و اگر بخواهیم خواسته را از مخلوق بگیریم دیگر چه می ماند؟

من زندگی بودا را نگاه کردم و دیدم خود این شخص به عنوان سرچشمه بیشترین منبع معتبر است که می شود راجع به این قضیه فکر کرد. البته بودا افراد زیادی را به گمراهی کشاند و فقط مورد مثالی ماست. بودا شخصی بود که در یک خانواده سلطنتی به دنیا آمد و یک شاهزاده بود و به قولی هر خواسته ای داشت برایش فراهم بود ولی در سن جوانی تمام شرایط را رها می کند و می رود و سال های سال در کوهستان و جنگل و جاهای مختلف سیر می کند و یک روش را ضد روش قبل یعنی ضد روشی که هرچه می خواست فراهم بود را انتخاب می کند.

جاهایی میرود و کارهایی می کند که هرچه می خواست فراهم نبود. بعد از سالهایی که پشت سر می گذارد شروع به انتقال آموزش ها می کند. همچنین داستانی از او نقل شده که شخصی در حال ساز زدن بود که به شاگردش می آموخت اگر آن را خیلی شل کنی صدایش بد در می آید و اگر خیلی سفت کنی سیم ها پاره می شود و باید حدی باشد که نه صدایش بد در آید و نه پاره شود که بودا اعتدال یا تعادل را متوجه می شود. در این صورت حالت افراط را رها کرده و زندگی سومی را شروع می کند.

من در زندگی یک آرزو بیشتر نداشتم و این بود که شاگرد اول شوم و این خواسته بعد از دوران ابتدایی شروع شد و متوجه شدم که سالها گذشته و خواسته من بیشتر شد و اتفاق خاصی رخ نداد. متوجه شدم فقط همین آرزوی من بوده و بقیه چیزهایی که آرزوی من نبوده انجام شده مانند اینکه هیچ وقت به فکرم نمی رسید که معلم جهانبینی شود و خواسته من نبوده اما جهانبینی را دوست داشتم. در تمام چیزهایی که به آنها رسیدم یک چیز مشترک بود و آن هم دوست داشتن بود و اینکه به بعضی از آنها خیلی عشق می ورزیدم و به دوست داشتن های خود توجه می کردم. در چند زمینه که این خاصیت وجود داشت من توانستم کارهایی انجام دهم که افرادی در تخصص آن زمینه ها می گفتند کارهایم در حد حرفه ای انجام گرفته است و بسیار قابل توجه است در صورتی که اگر می خواستم از ابتدا بگویم من چه آموزشی دیده ام هیچوقت نمی توانستم انجام دهم و این قانون کلی است برای تمام انسانها.

من فهمیدم حتی آن یک آرزو هم اضافه بوده و آرزوی خود را کنار گذاشتم. از چند نفر که به نظرم از نظر دستاوردها و روش زندگی معتبر بودند پرسیدم شما چه آرزویی دارید؟ آنها گفتند هیچ. از مهندس هم این سوال را پرسیدم ایشان هم گفتند هیچ آرزویی.

به فرهنگ لغت مراجعه کردم تا معنی کلمه آرزو را ببینم. کلمه آرزو معانی مختلفی دارد و در کل بار معنایی آن منفی است.

این کلمه که در مکاتب شرق به عنوان خواستن مطرح شده خیلی ها را از زندگی ساقط کرده به نظرم بودا یا بزرگان معنوی به نقطه ای می رسند که دیگر آرزویی ندارند یعنی توقع و حرص و طمع و خودرایی ندارند و چیزی را نمی خواهند به زور داشته باشندو مدرک این حرف در خود زندگی بودا نهفته است. روش اول زندگی آن باثروت و بسیار خوب بوده و روش دوم همان خواسته نداشتن بود اینکه از هیچ امکاناتی استفاده نمی کرد و بعد از آن روش سوم را انتخاب نمود.

افرادی هستندکه فکر می کنند اگر خواسته ای در آنها نباشد به کمال می رسند مثلا گوشت نخوردن و گیاهخواری برای نزدیک شدن به معنوی بودن یا کسانی که ازدواج می کنند به حیوانیت نزدیک ترند و کسانی که ازدواج نمی کنند و رابطه ای ندارند به الهیت نزدیک ترند. این دیدگاه به عنوان روش زندگی اشتباه است.

در کلام خداوند در قرآن بیان شده به دست خودتان نفستان را نکشید برخی نفس خود را می کشند و فکر می کنند کسانی که این کار را انجام نمی دهند سطح پایین تری دارند. انسان ها حس می کنند بنابراین اگر فردی خود را به خاطر روش خاصی از زندگی برتر از افراد دیگر بداند یعنی نگاه برتری داشته باشد افراد دیگر در مقابل این نگاه از آن شخص فاصله می گیرند و نتیجه این می شود که بخش زیادی از حال خوشی که انسان تجربه می کند از بازتاب های دیگران است یعنی از انرژی هایی که دیگران به آن می دهند که این را در لژیون ها می توان بسیار احساس نمود اما اگر کسی این دیدگاه را داشته باشد در لژیون به همه بازتاب می رسد ولی به آن شخص نمی رسد در صحبت کردن هم ایجاد دافعه می نماید یعنی افراد از درون از شخص خوششان نمی آید و آن فرد از آن انرژی محروم می شود و فاصله می گیرد و هرچقدر که فاصله می گیرد فکر می کند که تافته جدا بافته تری است و فکر می کند آنقدر سطح بالایی دارد که دیگران آن را درک نمی کنند در صورتی که اصلا اینگونه نیست و شخص فاصله را می بیند و جهت را نمی بیند که چه کسی عقب است و چه کسی جلو.

من سعی کردم که آرزو را به خواسته بیاورم و به خواسته های خود توجه کنم و چیزی هست به نام خواست درونی یعنی چیزی که از همه خواسته ها مهم تر است و اگر خواسته را به درخت تشبیه کنیم تنه درخت می شود خواست درونی و شاخه های آن می شود خواسته های فرعی.

هر چقدر که زاویه مسیر حرکت فرد به خواسته درونی کمتر شود احساس بهتری از کارهایی که انجام می دهد بدست می آورد و هر چقدر این زاویه بیشتر شود احساس پوچی می کند و احساس می کند هر چه تلاش می کند چیزی برداشت نمی کند و اگر معکوس باشد هر چه بیشتر تلاش می کند بیشتر ناراحت می شود.

احساس خوشبختی انسان بستگی به میزان تلاشش ندارد. احساس خوشبختی به زاویه تلاش و خواست درونی بستگی دارد. مثلا فردی خواست درونی اش هنر است اما در ثبت احوال کار می کند این فرد هر چه بیشتر تلاش می کند حالش بدتر می شود و احساس بدی به آن دست میدهد. هر انسانی باید بگردد و خواست درونی خود را بیابد.

زمانی که من آرزو داشتم شاگرد اول باشم تنها چیزی که برایم مهم نبود کلاس ها و درس بود و فقط نمرات بچه ها بود که برایم اهمیت داشت و تمام انرژی خود را روی این قضیه گذاشته بودم و مسئله بدتر این بود که آن افراد دوستان من بودند ولی من اصلا آنها را دوست نداشتم و آنها را به چشم یک حریف می دیدم و منتظر بودم که در نهایت انتقام خود را از آنها بگیرم این روند ادامه داشت و حتی در حال حاضر نیز تمام رقیب های دوران راهنمایی خود را به یاد می آورم.

آرزوی انجام کار حجابی بود برای انجام کار و حجابی بود برای عشق ورزیدن برای آنجام آن کار. اما در کارهایی که عشق بود من کاری به هیچ کس نداشتم و می خواستم کار خود را به خوبی انجام دهم و کار خود را با هیچ کس مقایسه نمی کردم یعنی آنقدر در انجام کار متوجه نفس کار بودم که اصلا به ذهنم نمی آمد که این کار را انجام دهم و بعد از اتمام کار احساس شیرینی در من به وجود می آمد و هر گاه کار را می دیدم دوباره احساس خوبی در من ایجاد می شد.

من ترجیح می دهم از انجام کارهایی که عشقی در آن وجود ندارد صرف نظر کنم و اینگونه انرژی ام بیهوده تلف نمی شود. این مسئله کلی بود و در آینده اگر فرصتی بود در مورد شاخه های آن صحبت خواهم کرد.

در نهایت باید دانست عشق به انجام ها مهم است نه آرزوی داشتن ها.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390 توسط همسفر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب میهن بلاگ