اعتیاد و مراسم آئینی
شاید در تصور انسان نگنجد، یکی از بزرگترین شاهکارهای خلقت که خداوند آن را بوجود آورده است؛ و وجود آن خیلی ارزشمند است که ما خیلی مفهموم آن را درک نکرده ایم؛ مرگ است.
مرگ به این معنی نیست که ما به گور برویم. اگر با این دیدگاه نگاه کنیم که مرگ پایان زندگی است، بله مرگ یک چیز وحشتناک و کریه است.
بلکه مرگ خیلی شبیه به برنامه سقوط آزاد است . یعنی اگر دقیقاً مرگ رو در نظر بگیریم مانند سقوط آزاد است. چگونه وقتی یک رهجو مسیرش رو درست طی نمی کند و یا درست سفر نمیکند راهنما به طور کامل مواد او را 2 یا 3 روز و یا یک هفته قطع میکند؟ وقتی موادسش را قطع میکند ممکن است خیلی ناراحت و پریشان گردد. ولی بعد از سپری کردن موفقیت آمیز این دوران ، دوباره از یک مقطعی شروع میکند، و به این ترتیب برنامه هایش دوباره همه تنطیم میشود.
این موجود که خداوند با این نوع سیستم در نظر گرفته اگر درست طی فرایندی حرکت کند و یک آموزشهایی را ببیند و به نقاطی برسد. اگر میخواست این موضوع به طور ممتد ادامه داشته باشد(از روز الست تا همیشه انسان مرگ نداشته باشد) و انسان در طول سالهای زیاد بیاموزد و زندگی کند تا انسان بتواند با زشتی ها و زیبایی ها در گیر بشود تا به تشخیص برسد، این پروسه قابل اجرا نبود. چون موقعیت های موجود را نمیتوانست عوض کند، در شرایطی قرار بگیرد و در آن شرایط قادر به عوض کردن آن نبود و با کسانی زندگی میکرد که قابل به عوض شدن نبودند.
بنا براین خداوند این سیستم رو طراحی کرد که این موجود وقتی که به یک مرحله ای می رسد و یک مقدار آموزشها رو می بیند دومرتبه با یک سقوط آزاد این موجود را از بین میبرد که آن را مرگ مینامیم. وقتی آن موجود از بین برده شد، دوباره در مرحله دیگری به آن موجود اجازه ادامه حیات به او داده میشود که در سیستم فیزیکی دوباره بیاید و تجربه کسب نماید. بنابراین می بینیم که چقدر زیبا این موضوع طراحی شده است. که درست زمانی که موجود قادر به تغییر شرایط نمی باشد مرگ رخ میدهد و موجود با یک سری شرایط تازه و امکانات جدیدی که دریافت میکند ، موجود شروع به طی مرحله ای جدید میکند.
و اگر خوب به این قضیه بنگریم، می بینیم که مرگ اصلاً موضوع وحشتناکی نیست و برمیگردیم بر سر آن موضوع که همه چیز در درون ما است، این تفکرات درون ما است که ما برداشت ها و آگاهی های خاصی داشته ایم و بر اساس آنها به تصمیم گیری اقدام مینماییم. چون دانسته های ما در مورد مرگ و حیات بسیار ابتدایی و بسیار ناقص است، بنا براین مرگ یه اتفاق نابود کننده و از بین برنده نیست. بلکه بسیار زیبا و خوب و درست و به جا است و موقعیت موجود را تغییر میدهد و دوباره امکانات جدیدی رو در اختیار موجود قرار میدهد که بتواند مرحله جدید رو طی نماید. هرف از طرح این موضوع این بود که وجه تشابه آن را با سقوط آزاد برایتان بگویم. در حقیقت مرگ یک سقوط آزاد در مسیر تکامل و زندگی برای تغییر وضعیت زمانی و مکانی و اقلیمی هر موجود برای حرکت بهتر و جالبتر است.
حالا وارد موضوع اعتیاد و مراسم آئینی میشویم
انسانها در شرایط عادی و معمولی دارای یک حس و یک حواسی هستند. که در زندگی می توانند بر مبنای آن ادامه حیات دهند. گوش ما مطالب رو دریک فرکانس و ارتعاشات خاصی می گیرد. اگر این گوش ما حسایتش بالا برود، برای ما سخت ایجاد مشکل می کند. کسی که حسش برود بالا ، گاهی اوقات حتی پر زدن یک مگس مانند پر زدن یک عقاب عظیم الجثه می ماند. یا حرکت یک زنبور مانند صدای یک موتور جت عظیم میشود که گوش رو کر می کند ویا حرکت آب و هوا هم همینطور، بنابراین حس ما جوری تعیین شده است از نظر شنوایی که ما فقط یک ارتعاشات و صدای خاصی را دریافت کنیم. چشم و بینایی و نقطه تمرکز ما هم همینطور؛ وقتی که ما از این حوزه حواس و احساس و ادراک خود عبور کنیم وارد طیف و فرکانس مطالب دیگری میشویم که در طبیعت وجود دارد. هم از نظر فیزیکی و هم متافیزیکی (وقتی از متا فیزیک نام میبریم همان فیزیکی مورد نظر است زیرا زمانی که از یک چیز فیزیکی سر در نیاوریم میگوییم متافیزیکی، پس منظور یکی است) حالا وقتی وارد یک فضای دیگری می شویم (هم از شرایط زشت و هم از نظر شرایط زیبا و هم از شرایط خوب آن و هم بد آن) آن جایگاه حواس و جایگاه حس تغییر پیدا می کند. الان هر کدام از ما بر مبنای یک حس در اینجا نشسته ایم و حرکت هایی را که انجام می دهیم همه بر مبنای حرکت های معقول و قابل قبول است. حالا هر کدام از ما که در اینجا نشسته ایم، به هر کدام از ما یک بطری مشروب(عرق) بدهند که بخوریم(این موضوع برای مثال بیان می شود) در آن موقع حواس و جایگاه حواس ما تغییر پیدا می کند و برداشت های ما از جهان پیرامون ما تغییر پیدا می کند. ممکن است با کسی که تا به حال اصلاً شوخی نکرده ایم به یک باره شروع به شوخی کنیم، ممکن است با کسی که قبلاً از او ناراحت بوده ایم و به وی چیزی نگفته ایم در گیر شده و دعوا کنیم، پس در اینجا چه چیزی تغییر کرده است که ما را تبدیل به یک انسان دیگر کرده است. در این زمان آن مشروب جایگاه حواس ما را تغییر داده و کل دریافتهای ما را از جهان پیرامونمان تغییر داد و برای همین است که ما میبینیم اشخاص که قرص مصرف می کنند اندک اندک دچار توهم میشوند و یا کسانی که از شیشه یا کریستال استفاده می کنند،دچار توهم می شوند. حال این توهم چه است؟
آن مواد شیمیایی داخل این مواد ها باعث میشود که جایگاه حواس شخص تغییر پیدا کند. بنا براین از دیدگاه ما توهم یه شخص مصرف کننده قرص های روانگردان برای خود آن شخص کاملاً واقعی است و اعتقاداتی که آن شخص دارد برای خودش و از دیدگاه خودش کاملاً واقعی است و از دیدگاه ما این موضوعات توهم است. چون جایگاه حواس آن شخص تغییر کرده است و آگاهی و شناختی نسبت به آن ندارد از دیدگاه ما شخص دچار توهم شده است.
جایگاه حواس ما در بدن در هر حالت مواد بیوشیمی است که به طور طبیعی وجود دارد و حالا هر چیزی که تعادل این مواد را بر هم بزند ، می گوییم جایگاه حواس ما را برهم زده است و ما را از حالت تعادل طبیعی خارج می کند
حال آیا این حواسی که الان داریم کاملاً واقع بر واقیعات است یا خیر؟
می گوییم خیر، زیرا این مواد بیوشیمی طوری تنظیم شده است که در حال حاضر و در این جایگاه حواس ما اینگونه ببینیم و این گونه بشنویم و اینگونه حرکت کنیم و اگر اینطور نباشد شاید ما نتوانیم به مسائل خاص خود برسیم و آنها را درک کنیم. مثلاً جایگاه حواس ما برای حس بویایی ما محدوده خاصی را قائل شده است؛ این که اگر موجودی حس بینایی اش زیاد باشد، موجود برگزیده و خوبی است، بلکه تا همین قدر برای انسان کافی است و اگر از این حد بیشتر باشد برای انسان ایجاد مشکل و بحران میکند. مثلاً سگ 1300 بار حس بویائیش از انسان قویتر است و حال اگر این حس را ما داشته باشیم حتی بوی بدن شخص نزدیک ما نیز ما را آزار خواهد داد. بنا بر این معمار بزرگ آفرینش این گونه تصمیم گرفته است که ما اینگونه ببینیم و بشنویم. دیدن میز جلوی ما بدین صورت فقط از دید ما است و شاید در حقیقت به شکل دیگری باشد که حواس ما آن را این گونه میبیند. و اگر جایگاه این حواس تغییر پیدا کند، زندگی برای ما بسیار سخت و طاقت فرسا می شود. پس میبینیم که جایگاه حواس هر موجودی تحت کنترل مواد بیوشیمی بدن آن موجود است و این مواد در یک بالانسی حرکت میکنند که آن موجود در تعادل به سر ببرد و اگر این بالانس بر هم بخورد آن موجود از حالت تعادل خارج می گردد.
وقتی که مراسم آئینی در بین قبایل متعدد بود، بعضی از این قبایل مثل سرخپوستان از مواد مخدر استفاده میکردند. چون نمی توانستند در حالت عادی آن مراحل سیر و سلوک خود را انجام بدهند از این مواد استفاده می کردند تا حواس آنها از حالت طبیعی خارج شود و دارای حال غیر طبیعی گردند. موا مخدر با توجه به اینکه با تغییر این بالانس باعث تغییر جایگاه حواس میشد توسط انها مورد استفاده قرار میگرفت. مثلاً در قبایل هندو از حشیش استفاده میشود و در معابد آنها کاهن کایشان از حشیش و گراس برای سیر و سلوک استفاده می کنند. این موضوع در بین درویشهای خود ما نیز رسم بوده است که در مراسم هایشان از حشیش در غذا استفاده میکردند تا بتوانند آن سیر و سلوک مورد نظرشان را طی نمایند که به این غذا دوغ وحدت می گفتند. یا سرخپوستان در زمان جنگ با دادن این مواد(برگ کوکا به افراد میدادند) جایگاه حواس افراد را تغییر پیدا کند و مدتها بدون خستگی بتوانند در جنگ شرکت کنند وبهتر بجنگند(اکثر ایت جنگ ها به مسائل آئینی آنها مربوط میشد) و این موضوع در حال حاضر نیز در بعضی از کشورها انجام میشود به عنوان مثال در جنگ ایران و عراق در بین نیروهای عراقی مشروب به وفور یافت می شد تا با این کار حواس سرباز ها تغییر پیدا کند و بهتر بجنگند. در جنگ آلمانها هم برای همین موضوع قرص آمفتامین را اختراع کردند و به سرباز ها دادن تا جایگاه حواس آنها تغییر پیدا کند و تحمل فشار جنگ را داشته باشند که قرص اکس هم از بقایای این مواد به عنوان متاآمفتامین تهیه و پخش شد. که این موضوع را در یک دوره محدود اجرا میکردند تا کسانی که نمی توانستند به طور طبیعی این مراحل(مراسن آئینی و خاص یا جنگ های آئینی) را طی نمایند بتوانند کارها و سیر و سللوک های مورد نظرشلان را طی نمایند.
خانم جونز می گویند که در قبایل سرخپوست یک نوع گیاهی بود(برگ کوکا یا کوکائین) که به جهت مراسم آئینی به کار میرفت و آنها در طول سال در مناسبتهای مختلف از آن استفاده میکردند. بعضی از افراد فقط در ماسبتها از این مواد استفاده میکردند و بعضی هم دچار مصرف دائمی می شدند و دیگر آن راندمان مورد نظر را نداشتند که در این هنگام رئیس قبیله بایستی در مورد آنها تصمیم می گرفت که در صورت جوان بودن آنها این تصمیم بسیار خطرناک می شدو (بعضی اوقات حتی حکم مرگ آنها صادر می شد) و اگر سن بالائی داشتند تصمیم فرق می کرد. ما کاملا در مورد نیاز انسان در هر دوره آگاه هستیم ولی در مورد این گیاه زیبا و خطر آفرین(بوته خشخاش و تریاک)می دانیم که بسیار دشوار میشود و به همین جهت شما را در هر زمان به مبارزه می طلبیم. من در مورد این گیاه دیگر به این باور رسیده ام که این یک جادو است، جادویی که انسان را به نرمی در تار عنکبوتی شکل خود می شکد و جایگاه حواس وی را تغییر میدهد و آنقدر این موضوع به نرمی اتفاق می افتد که خدا می داند و باعث می شود انسان را از تعادل خارج کند و انشان خیلی چیز ها را اصلاً نبیند و به پائین ترین درجه یعنی اسفل السافلین(درجه حیوانی) سقوط نماید.
موقعی که در این تار عنکبوت گرفتار میشویم دیگر خروج از این تار بسیار دشوار است؛ وقتی که می گفتید برای این کار جان را نیز خواهیم داد(تصورات خانم جونز در زمان راهنمایی مهندس)پس بر آن شدیم که در این راه عجله نداشته باشیم زیرا در این راه ممکن است جان نیز برود؛ پس بهتر است که عجله نکنید و آرام آرام حرکت کنید. چون در زمان مصرف مواد فقط این جسم نیست که آلوده می شود و کالبد دوم(نفس و روح) نیز آلوده میشود. و این مواد ذره ذره در وجود شما نفوذ می کند. حال در این مدتی که در این راه قدم بر میداری(چند ماه بعد از شروع سفر) اندکی از نیروی منفی جلو افتاده ای و گرایش به سمت نیروهای مثبت داری که در این مرحله نیروهایی غیر از خودت هستند که تو را یاری می کنند. تو در این روش و برنامه ریزی در صفحه اول قرار میگیری و به همین صورت باید فرمان را باید انجام دهی تا کتاب شما دارای م طالب پر و با ارزشی بشود و در این راه خداوند تورا یاری خواهد نمود.(منظور نوشتن کتاب فعلی 60 درجه بود که استاد مهندس به او می گفته است) که قدرت یزدان به درستی شکوفا شود. حدود 6 ماه از سال گذشته بود که من در روزنامه متوجه برپایی یک سمینار در اصفهان شدم و من رو هم که شور گرفته بود، این موضوع رو با استاد خود در میان گذاشتم و او هم نیز این طور جواب دادند: در این مورد قاضی می گوید شما یک وکیل خیلی خوب هستید و می خواهید پرونده ای رو که هیچ کس قبول نکرده و غیر ممکن رو قبول و از آن دفاع کنید و پس ابتدا باید خود شما این راه به طور کامل و با ایمان طی نمایید و عجله نکنید . بعداً سخنان خود را با صلابت و قاطعیت در جاهایی مختلف بیان خواهید کرد. ما اکنون توصیه میکنیم که برای ساختار جسم خود و چگونگی ترمیم آن تفکر نمایید. تا در نهایت به رهایی برسی. و سخنان شما در اعماق جسم ها و فکر ها نفوذ کند. بعداً با نوشتن کتاب این موضوع محقق خواهد شد. راه بسیار سختی است ولی راه برای شما هموار خواهد کرد.
بنا براین تغییر جایگاه حواس واقعاً انسان را از راه درست خارج کرده و به مرور از انسان یک دیوانه تمام عیار خواهد ساخت.هیچ چیز بدون بها نیست، هر چیزی که مجانی به دست شما برسد براحتی نیز از دست خواهد رفت.انسان چیز هایی رو که برایش بهایی پرداخت کرده است ارزشش را می داند
پس برای اینکه سیر و سلوک خاصی را انجام بدهید باید بهای آن را بپردازید و با تزکیه های خاص و سالها ریاضت خواهید توانست به آن مرحله مورد نظر دست پیدا کنید و بدانید که با مصرف هیچ مواد مخدری نمی توان به آن مرحله از سیر و سلوک رسید.نویسنده : همسفر ویدا
26/11/90